یادداشتهای یک دور مانده از وطن
  
 شهر خاموش من آن روح بهارانت کو  ...
 
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
موضوع بندی

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 24 شهریور ماه سال 1386
حمایت انجمن اتحاد معلمین از فراخوان تجمع روز 25 شهریور

 

" همکاران عزیز , وعده دیدار ما روز بیست و پنجم شهریور ماه , در مقابل نهاد ریاست جمهوری در میدان پاستور ساعت ده صبح ...."

انجمن اتحاد معلمین طی پُستی در وبلاگ رسمی خود از "فراخوان تجمع روز 25 شهریور" معلمان حق التدریسی حمایت کرد.

در این پُست پس از اعلام حمایت و درخواست شرکت معلمان در تجمع روز 25 شهریور در مقابل کاخ ریاست جمهوری نظرات دو نفر از همکاران خود را نیز منتشر کرده است. در یکی از این نظر ها، معلم ریاضی نوشته است که:" اگر دست به دست هم بدیم و تنها به رسیدن به اهدافمون فکر کنیم , حتما خواهیم توانست به اونها دست پیدا کنیم , نکته مهم و قابل توجه این است که به هیچ عنوان نباید خسته شد و کوتاه اومد , من میخواستم از سایر همکاران هم درخواست کنم که حتما در برنامه روز 25 شهریور ماه شرکت کنند . همونطور که طی این سالیان هم دوش به دوش هم کار کردیم و با هم سختی ها رو تحمل کردیم ..." و در نظر بعدی یکی از همکاران ایشان نیز به عدم وجود امنیت شغلی کلیه معلمان اشاره شده و "مشکل استخدام" را یکی از مشکلات مشترکِ کلیه فرهنگیان بر شمرده است.

منبع سایت سلام دموکرات

http://www.salam-democrat.com/


 
پنجشنبه 8 شهریور ماه سال 1386
بازجوهای وزارت اطلاعات به عنوان قاضی پرونده زندانیان سیاسی
بنابه گزارشات رسیده از زندان اهواز 2 زندانی سیاسی که از 8 اسفند 1385 توسط مامورین وزارت اطلاعات از منازل خودشان ربوده شده و به یک زندان مخفی وزارت اطلاعات منفقل گردیده اند. پس از ماها پیگری مستمر خانوادهای آنها از ارگانهای مختلف رژیم ولی همیشه با این پاسخ مواجه بودند که پروندۀ آنها در دست بررسی است . خانواده آ قای قنواتی و پرتوئی در طی این مدت ازوضعیت عزیزانش در بی خبری کامل قرار داشتند.
هفته گذشته زمانی که خانواده این 2 زندانی پیگیری وضعیت عزیزانشان را دنبال می کردن به آنها گفته شد که آقای حمید قنواتی و رضا پرتوئی به زندان سپیدار اهواز منتقل شده اند.و در حال حاضر آقای حمید قنواتی در بند 6 زندان سپیدار اهواز( به خاطر شرایط بسیار بد حاکم بر این بند معروف به بند گذار است ) و آقای رضا پرتوئی در بند 2 زندان سپیدار است.
علیرغم انتقال آنها به زندان سپیدار اهواز ولی هنوز خانوادهای آنها اجازه ملاقات و یا هرگونه ارتباط با عزیزانشان را ندارند.
پروندۀ آقای قنواتی در دست فردی بنام شهرام بارانی که قبلا بازجوی وزارت ازاطلاعات بوده و در حال حاضر بعنوان قاضی پروندۀ زندانیان سیاسی کار می کند.شهرام بارانی از شکنجه گران شناخته شده وزارت اطلاعات در اهواز است.
رفتار بارانی با خانواده های زندانیان سیاسی که برای پیگیری وضعیت عزیزانشان مراجعه می کنند خشن و توهین آمیز است.
از طرفی دیگر فردی به نام راشدی از کارگزار اداره اطلاعات اهواز در طی این مدت بارها خانوادهای زندانیان سیاسی را به این اداره فراخوانده و برای ایجاد فشار روحی ساعتها در انتظار نگه داشته و سپس آنها را مورد بازجوئی قرار داده و به آنها تاکید کرده که در صورت انتشار اخبار وضعیت عزیزانشان آنها را بازداشت خواهد کرد.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، از تمامی سازمانهای حقوق بشری خواستاراقدامات عملی برای پایان دادن به بازداشت خودسرانه و اعمال شکنجه های غیر انسانی علیه زندانیان سیاسی در ایران است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
8 شهریور 1386 برابر با 30 اگوست 2007

موارد فوق به سازمانهای زیر گزارش شده:
کمیسیر حقوق بشر سازمان ملل
-شورای حقوق بشر سازمان ملل
- سازمان عفو بین المل
-بخش حقوق بشر اتحادیه اروپا
- دیدبان حقوق بشر

 
دوشنبه 5 شهریور ماه سال 1386
در دفاع از حقوق زندانیان سیاسی



کارزار دفاع ازحقوق زندانیان سیاسی به ویژه دانشجویان دربند
وبلاگ خبری حقوق بشر

شوق ما ن بود که اوین موزه خواهد گشت. بندهای بندگی ازهم خواهد گسست. دیگراز رد زنجیر وتازیانه، صفحات تاریخ مان سیاه نخواهد شد. مژده می دادند که آن دشنه خون آلود که ازغلاف سازمان اطلاعات وامنیت کشوربرآمده و قلب مبارز زنان ومردان ایران زمین را دریده شکسته خواهد شد. وعده آن بود زندانی سیاسی وشکنجه انسان به دست انسان جزنقل سینه نیاکان دیگرهیچ مصداقی دراین سرزمین نیابد. قراربود سانسورجراید برای همیشه ملغی شود تا غنچه مطبوعات درفضای استقلال وآزادی قلم بشکفند. چه نهال های آرزو غرس شد تا سرسلسله همه خواست ها وقدم ها آزادی باشد. و... چون چشم گشودیم درپس احتزاز بیرق های سیاه بازچوبه های دار بود که رقص مرگ را به جنبش می آورد. ودیگربارباستیل ما اوین شد که هرچه آزاده یافت درچنبره بی ترحم خود فرو کشاند. پیش از آنکه سحرگاه پرده ازرخسار شب برکشد، دست بیداد یک کهکشان ستاره را یکجا دریک وجب گوربه خروارها خاک سپرد تا قبح این جنایت ازدیده ها نهان شود وآنگاه خاوران یک پهنه گشت ازاشگ وماتم برستارگانی که حتی بی خشت گوردفن شدند. وباردیگر چه قلم ها که شکستند. چه انسان ها که به جرم آگاه بودن وآگاه ساختن سلاخی شدند وبا چه تهتکی برچهره جامعه ومدنیت تیغ کشیدند. ساحت دانشگاه را به خون آغشتند. امااز18 تیر16 آذری دیگر تولد یافت. نشریات رابستند .کتاب هارا سوزاندند. بردست ها و پاها دستبند وپابند زدند. چشمهارا حتی دردرون سلول های انفرادی هم چشم بند زدند تا شاید انسان ها حق ، عدالت و آزادی را ازیاد ببرند. هرحرکت و صدا ، هراجتماع و گروه، هرنماد وهویت مستقل انسانی را دشمن امنیت (خود) خواندند. تا انسان ها با فراموش کردن انسانیت خود تبدیل به جماداتی مطیع و بی اراده شوند. حقوق کارگران را پایمال کردند. فرهنگیان را به بند آوردند وبی شرمانه درقاموس قدرت ثبت کردند که دانشجو، آزادی ، حقوق بشرهمچنان محاط درخط قرمزودرشمارواژگانی ثبت شود که مفهومی جز دشنام ازآن فهم نگردد. اما دانشگاه زنده است. حیات دانشگاه درایستادگی دانشگاه مازندران دربرابرباج خواهی آدم ربایان در اردیبهشت سال جاری نمایان شد. حیات دانشگاه دربپاخاستن دانشگاه شیراز دربرابرزیاده خواهی امنیتی ها درماههای آغازین سال جاری هویداشد. حیات دانشگاه درتحصن دانشگاه تبریز، اعتراضات دانشجویی دانشگاه مشهد ، جنبش دانشگاه لرستان ، ستارگان سپهردانشگاه همدان ، سرفرازی دانشگاه شاهرود ، دادخواهی دهها انجمن درشرف تعطیل دانشگاه های سراسرکشورواعتراض دانشجوی تعلیق ومحروم ازتحصیل نمایان است. حیات دانشگاه درخروش دانشجویان پلی تکنیک واستقامت آنان درسیاهچال 209 اوین نمایان است. و... مهرماه ازسرگیری کارزاربرای آزادی است.ما جمعی ازفعالین دانشجویی ،کارگری ، معلمان ،زنان واقوام دردرون مرز درجهت محکوم کردن رویه های ضد حقوق بشرحاکمان وبرای آزادی کلیه زندانیان سیاسی به ویژه دانشجویان دربند پلی تکنیک احمد قصابان ، احسان منصوری ، مجید توکلی و زندانیان کارگری ازجمله منصور اسانلو و محمود صالحی فعالان کرد ازجمله محمد صدیق کبود وند ، هیوا بوتیمار و عدنان حسن پورکارزاردفاع ازحقوق بشر وزندانیان سیاسی را اعلام نموده ودست یاری به سوی کلیه مبارزان راه آزادی و دمکراسی و مدافعان حقوق بشردرداخل وخارج ازکشور صرف نظرازتعلقات حزبی و گروهی درازمی کنیم.ما به منظور عینیت یافتن این کارزار ودفاع ازحقوق معلمان و دانشجویان و کلیه زندانیان سیاسی روز اول مهر را روز همبستگی با آنان اعلام می کنیم

 
دوشنبه 5 شهریور ماه سال 1386
فشار پلیسی به خانواده ها برای جلوگیری از برگزاری مراسم سال گرد

فشار پلیسی به خانواده ها برای جلوگیری از برگزاری مراسم سال گرد در خاوران



فشار پلیسی به خانواده ها برای جلوگیری از برگزاری مراسم سال گرد در خاوران

بنا بر گزارش دریافتی از تهران، ماموران اطلاعات رژیم در آستانه نوزدهمین سال گرد کشتار زندانیان سیاسی در روزهای اخیر به دفعات به منازل خانواده های جان باختگان مراجعه و آنها را تحت فشار قرار داده اند که از برگزاری مراسم در خاوران خودداری کنند. در این مراجعات که با تهدید و ایجاد رعب و وحشت توام بوده است، ماموران اطلاعات از خانواده خواسته اند مراسم سال گرد را در منزل برگزار کنند. آنها وقتی که با مقاومت خانواده ها و تصمیم راسخ آنها برای برگزاری مراسم در خاوران مواجه می شوند، در ادامه تهدید می کنند روز برگزاری مراسم جاده ورودی به خاوران را مسدود و از آمد و رفت به خاوران جلوگیری خواهند کرد و چنانچه به هر دلیل خانواده ها موفق به برگزاری مراسم در خاوران شوند، باید از دادن شعار، سرودخوانی، سخنرانی و راه پیمائی خودداری کنند. به خانواده ها گفته شده که نیروهای سیاسی مخالف رژیم قصد دارند از مراسم سال گرد علیه رژیم استفاده کنند. در نتیجه خانواده ها مسئول عواقب هرنوع اقدامی علیه رژیم خواهند بود. آنها به کرات در گفته های خود ترس و واهمه رژیم از گسترش خاوران به سطح جامعه و تبدیل آن به یک جنبش اجتماعی را نشان دادند.

خانواده ها حضور و برگزاری مراسم در خاوران را حق مسلم خود می دانند و علی رغم محدودیت هائی که همه ی این سال ها دستگاه های سرکوب و اطلاعاتی رژیم برای آنها ایجاد کردند، با عزمی راسخ مراسم سال گرد جان باختگان دهه 60 زندانهای رژیم را برگزار کردند. امسال نیز خانواده ها ساعات اولیه صبح روز جمعه ۹شهریور در خاوران گردهم خواهند آمد و یاد عزیران به خون خفته خود را گرامی خواهند داشت.


کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید


شهریور ۱۳۸۶ برابر با ۲۵ اوت

 
دوشنبه 5 شهریور ماه سال 1386
تبعیدیان شهر، وان، ترکیه
تبعیدیان شهر، وان، ترکیه
هموطنان عزیز در داخل و خارج از کشور نیروهای اپوزیسیون و احزاب سیاسی 24 ساعت از بازداشت 5 تن از پناهندگان سیاسی ایرانی در کشور ترکیه شهر وان می گذرد ، این 5 تن توسط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی کشور ترکیه بازداشت شده اند ، تا کنون از هیچ یک از این عزیزان اطلاعی در دست نمی باشد.
شهر وان محل استقرار پناهندگانی است که از زندان های ایران گریخته و خود را به کمیساریای عالی پناهندگان معرفی کرده اند و بی شک گذر هر کدام از شما که در اروپا و امریکا زندگی می کنید به یکی از این شهر ها رسیده است و کلیه بی هرمتی ها و ناملایمات این کشور را تجربه کرده اید.
و حال دولت ترکیه که دوشا دوش رژیم فاشیستی ایران به سرکوب مخالفان یکدیگر می پردازد از شما روشنفکران انتظار داریم که بدون تبعیض از این عزیزان و از حق پناهندگی کلیه ایرانیان دفاع کنید.
آقایان سید علی عالم زاده ، ابوالفضل آجرلو ، مجتبی وطن پور سه تن از اعضای حزب مشروطه ایران می باشند و از زندانیان سیاسی سابق در رژیم ایران که اخیرا نیز پناهندگیشان توسط سازمان ملل متحد پذیرفته شده است و اخراج ایشان از ترکیه کاملا عمل غیر قانونی می باشد و بر خلاف کنوانسیون ژنو می باشد.
همچنین آقایان پژمان پیران و علیرضا رنجبر دو تن از فعال سیاسی ایران می باشند که به مدت یکسال در کشور ترکیه به عنوان پناهجو زندگی می کنند .از شما تقاضا داریم وضعیت این عزیزان را از دستگاه امنیتی ترکیه ، دولت ترکیه و کمیساریای عالی پناهندگان در آنکارا پیگیری نمائید و از اخراج ایشان به ایران جلوگیری نمائید.

 
شنبه 20 مرداد ماه سال 1386
انتقال فعالین بازداشت شده سندیکا به زندان اوین

انتقال فعالین بازداشت شده سندیکا به زندان اوین

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی

شنبه 11 اوت 2007, بوسیله ى دیاکو


پیرو فراخوانی که از طرف فدراسیون جهانی کارگران حمل ونقل(ITF) و کنفدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری (ITUC) برای 18 مرداد ماه در رابطه با همبستگی جهانی با منصور اسالو و محمود صالحی اعلام نموده بود، سندیکای کارگران شرکت واحد در نظر سنجی که انجام داد تصمیم گرفت جهت همبستگی با منصور اسالو و محمود صالحی و دلجویی از خانواده منصوراسالو که طی بازداشت یک ماهه هیچ گونه اطلاعی از سرنوشت ایشان نداشتند فراخوانی جهت مراجعه به منزل ایشان جهت تقدیر و قدردانی از خانواده ایشان بدهد. بعداز اعلام فراخوان که برای روز پنجشنبه مورخ 18/5/86 تعیین شده بود به دلیل اینکه کارگران شرکت واحد در دو شیفت فعالیت می کنند و به خاطر اینکه در امور جابجایی مسافران خللی ایجاد نشود از ساعت 10 صبح تا 7 بعد ازظهر جهت همراهی اتحادیه های کارگری فوق الذکر به منزل آقای منصور اسالومراجعه نمایند.صبح همان روز هنگام حضوراعضاء سندیکای کارگران شرکت واحد با تعداد زیادی از مامورین پلیس امنیت مواجه می شوند که باعث دستگیری آقایان ابراهیم مددی- سید داوود رضوی- یعقوب سلیمی- ابراهیم نوروزی گوهری- همایون جابری به همراه دوستش گردید. بعد ازپی گیرها مشخص شد که پنج نفراز اعضاء دستگیر شده در کلانتری147 نارمک به سر می برند و آقای ابراهیم گوهری به مکان نامعلومی برده شده است. در ادامه مشخص شد اعضاء دستگیرشده امروز جمعه ساعت13 از کلانتری147 نارمک مستقیماً به زندان اوین منتقل شده اند.

در پیگیریهای مستمر امروز ساعت 30/17 باخبر شدیم که آقای طاهر صادقی توسط ماموران پلیس امنیت در روز 18/5/86 به خاطر همبستگی و دلجویی از خانواده منصور اسالو به آنجا مراجعه کرده بود دستگیرو به همراه اعضاء دستگیر شده سندیکا به زندان اوین منتقل شده است.

سندیکای کارگران شرکت واحد

اتوبوسرانی تهران و حومه

19/5/


 
سه شنبه 16 مرداد ماه سال 1386
و در پایان بقیه خَرَن!
و در پایان بقیه خَرَن!
دانشجوی دوی خردادی سابق
پس از خواندن مقاله ی زیبا، پرشور و شعور بابک یزدی که در شماره ی پیشین شهروند به چاپ رسید اینجانب که دل خوشی از شهروند ندارم و اصولا از دعوا و مرافعه خوشم می آید و حلوا از غذاهای مورد علاقه ام است تصمیم گرفتم که تخته شنا را برداشته و قدری به ورزشهای تابستانی و من جمله (ببخشید عربیش با مزه تر بود) می گفتم... من جمله (دوباره نوشتم که مجبور نشین برگردین) چی می گفتم؟آهان...من جمله ورزش جذاب و مفرح موج سواری بپردازم (بپردازم فعل به ورزشهای تابستانی هم بود...اون بالا)... و خلاصه من هم واقی بزنم که مبادا هموطنان تورونتویی بنده را فراموش کنند، ولی بعد که کمی اندیشیدم ناگهان متوجه شدم که از گذشته ی ننگین خود در ایران و همکاری با اسلام دیجیتالی، شرکت در کنکور و ورود به قشر خود فروخته و مزدور دانشجویان دوم خردادی و از همه بدتر عدم عضویت در حزب کمونیست کارگری که دلیلی جز بزدلی و ترسویی اینجانب و بقیه نمی تواند داشته باشد بسیار شرمسارم. پس تصمیم گرفتم که این مقاله را با نام مستعار منتشر کنم. شما هم لطف کنید و فضولی نکنید چون همان طور که می دانید ممکن است مواجبم قطع بشود. تنها اجازه دهید قدری در کنارتان بایستم و کمی احساس غرور کنم. در ایران هم وقتی دوستان گروه فشاری (لطفا بی ادب نشین) را می دیدم که با آن شجاعت فریاد میزنند، فحش می دهند و چماق می کشند دلم غنج می زد و از ناتوانی خود در همراهیشان شرمسار می شدم و این بار هم که در سالروز واقعه ی کمونیستی-کارگری 18 تیر ماه شما را دیدم که با آن شجاعت صدای بلندگوتان را بلند کرده بودید و به هیچ نظر و هیچ احدی توجه نمی کردید به دلیریتان غبطه خوردم و شرمسار ناتوانی خویش شدم. اصولا احترام به رای اکثریت و دادن حق مشترک برای ابراز عقیده از آن حرفهای سوسولی ست که تنها به درد همین هنرمندان امروز یا همان ژیگولوهای دهه ی 40 و 50 می خورد نه انقلابیون پیگیر و فعالان خستگی ناپذیر. من با آنکه از ترس مجبور به ایستادن در کنار دانشجویان خودفروخته و بازیگران پیش نماز بی تربیت بودم با تمام وجود آرزو داشتم که ای کاش می توانستم در کنار شما شعارهای برابری، برادری (ببخشید....رفاقت) و"مرگ بر" سر بدهم ولی افسوس و صد افسوس از این روزگار پست که آدمی را زمین گیر می کند. با این حال جا دارد حقایقی که در نشریه ی آمریکایی، آخوندی، فاشیستی، توده ای، هنری، فرهنگی شهروند تحریف شده است را متذکر شوم تا مردم دچار اشتباه نشده و به صراط کمونیست کارگری مستقیم شوند (منظور همون رفتنه هر چی دیگه فکر میکنید ذهنیتِ شما منحرفه... اگر هم غلطه ما نمی دونیم)

نخست می خواهم مروری کنم به آنچه در یکم مه ی... ببخشید 18 تیر ماه سال 1378 اتفاق افتاد. چنانچه می دانید قشر عظیمی از دانشجویان در ایران به علت فقر ناشی از امپریالیزم، چهره ی احمدی نژاد، فقدان منصور عزیز و دوری کمونیست کارگری از ایران ناگزیر از کار در کنار تحصیل می باشند و در اینجا نخستین رد پای سانسور نمایان می شود. بنا به استدلال بالا جمع کثیری از دانشجویان ما کارگر هم هستند پس چگونه است که در هیچ یک از نشریات خودفروخته امروز و روزنامه های دوی خردادی و امپریالیستی ی آن روز ذکر نشده و نمی شود که مثلا جمعی از کارگران دانشگاه تهران در اعتراض به اخراج فلان استاد، در فلان خیابان، فلان کار (که همان تجمع می باشد) را کرده اند (باز هم مشکل ذهنیت شماست) و همواره نام کارگر و کمونیست به دانشجو و اصلاح طلب تحریف می شود. مگر 18 تیری که این قدر سنگش را بر سینه میزنید حرکت تشکیلاتی ی جمعی از این کارگران دانشجو نبود که در اعتراض به بسته شدن نشریه ی کمونیستی ـ کارگری سلام در برابر خوابگاههای کمونی ی خود اجتماع کرده بودند و در پایان توسط نیروهای دوم خردادی و امپریالیزم قلع و قمع شدند، اما می بینیم که متاسفانه این حرکت کمونیستی کارگری نیز به نام دانشجو و دوم خردادی های پدر سوخته تمام شد. امروز و در این سرزمین آزاد هم این پر رو ها از رو نمی روند و می خواهند که تریبون سالگرد این حماسه ی کمونیستی کارگری را نیز از ما بگیرند تا در آن بیانیه های لوس و رنج نامه های سوسولی بخوانند. هرگز از یاد نمی برم فردای روز 18 تیر ماه آن سال را. وقتی به سر در دانشگاه رسیدم موی بر اندامم سیخ شد یا راست شد. (خواهش کردم بی تربیت نشین) بچه ها بازوبند سرخ بسته بودند و پرچمهای سرخشان در هوا می چرخید. هرگز طنین سرود "سر اومد زمستون" و شعارهایی چون "کارگران جهان متحد شوید" "سوسیالیست بپا خیز..." و "خاتمی برو گم شو" از گوشم نمی رود. چه روز با شکوهی بود، اما قلم به مزدان امپریالیزم باز هم تحریف کردند. سرود "رفیق دبستانی من" به "یار دبستانی" تغییر نام داد و به جای "مرگ بر"های صمیمانه و دمکراتیکی که می گفتیم شعارهای فاشیستی، ارتجاعی و پوسیده ای چون "زنده باد مخالف من" در نشریات منعکس شدند. امروز هم چنین است با آنکه مردم صمیمانه ما را می خواهند صندوقها عوض می شوند و خاتمی چند میلیون رای می آورد و از آن بدتر امروز که... (ببخشید می شه اینجا ش و نگم...آخه می ترسم...ممنون)

خلاصه بهتر است این دانشجویان دستان آلوده به دوم خرداد خود را از روزهای تاریخی ـ کمونیستی ی ایران بردارند و نام 18 تیر را با نام جنبشهای کوچک، بزدل، خودفروخته، بی تربیت و کم تعدادی چون دانشجویی کثیف و خفیف نکنند. به شهروند هم هشدار می دهیم که تهمت و افترا کاری ندارد ولی بسیار کارساز است اگر بار دیگر خطا کند از این فن شریف استفاده خواهیم کرد و مادرش را.... به عزایش می نشانیم. سلیمی را ببین درس بگیر . و در پایان بقیه خرن، نیاز سلیمی ایضا.

سمپات شرمسار شما(دانشجوی دوی خردادی سابق) یه جایی ـ تابستون 86

منبع هفته نامه شهروند (کانادا)


 
شنبه 13 مرداد ماه سال 1386
آزاد شدم! قضیه یِ بازداشت کمیک بینا داراب زند!

آزاد شدم! قضیه یِ بازداشت کمیک بینا داراب زند!

سلام دمکرات

جمعه 3 اوت 2007, بوسیله ى دیاکو


در طول 50 سال ِ زندگی ام، بارها، در چند مملکت مختلف، از جمله ایران بازداشت شده ام و فکر می کردم که همه چیز را دیده ام، اما جریان بازداشت روز چهارشنبه 10 مرداد، یک جریان کمیک و در عین حال حزن آلود بود.

جریان از اینجا آغاز گشت که سگ من، "سزار"، حدود ساعت 6 و نیم بعدازظهر نسبت به عبور غریبه ای از مقابل درب خانه اینجانب عکس العمل نشان داده و پارس می کند. گویا این غریبه تنها نبوده و همسر محترمه شان هم همراه ایشان بودند و از پارس سگ از پشت در بسته ترسیده و فریادی می کشد. آقای سروان محمد باقر عسگری که گویا نام آن مرد غریبه بوده است، از اینکه همسر محترمه شان از پارس سگ وحشت کرده اند خونشان به جوش آمده و به پشت درب حیاط آمده و بنایِ ناسزاگویی و هوارهای بنفش را آغاز می کند. همسر اینجانب هم متعجبانه به رفتار و هجویات بیان شده گوش می داد. من که مشغول لباس پوشیدن بودم از سر و صدا به حیاط آمده و با این صحنه عجیب روبرو می شوم. مردی چون حیوان زخم خورده و کف بر دهان آمده فریاد می کشید و به درب بسته لگد می زد. من را می گویی، در وحله اول مات و مبهوت نظاره گر صحنه شده، اما از آنجائیکه همسرم را مورد اهانت و فریادهای مرد غریبه ای دیدم، یواش یواش به رگ غیرتم بر خورده و به جلو رفته و مرد را به خطاب گرفته و نسبت به رفتار ناشایست و مجنون وارش مورد عتاب قرار دادم. ناگهان آن مرد برگشت و گفت: می دانی من که هستم؟ من سروان عسگری از نیروهای انتظامی ام. من هم گفتم: هرکس می خواهی باش! اصلاً خودِ رئیس جمهور باش! این به تو حق نمی دهد که در خیابان و محله صدایت را بلند کرده و از پشت درب بسته هر ناسزایی که می خواهی بار زن وبچه یِ من کنی. سپس با عصبانیت به زن و بچه حکم کردم که بیایید تو و این دیوانه را به حال خود بگذارید! مرد غریبه، جناب سروان محمد باقر عسگری نیز پس از چند دقیقه فریاد زدن که: من آدمتان میکنم. پدرتان را در میآورم. گردنتان را می شکنم، بالاخره راهش را گرفت و رفت. ختم ماجرا!

اما آیا واقعاَ داستان در همینجا ختم شده بود؟ خیر! جناب سروان که پس از معرفی خود حدس می زد که باید همه ماست ها کیسه شود، از بی اعتنایی بنده به "مقام والایِ(!)" خود جوشی شده و چون در مقابل همسر محترمه شان نیز کمی خیط شده بودند، از من کینه به دل گرفته و به کلانتری محل، کلانتری 22 مهر شهر، رفته و با تنی چند از همکارانش، که بعضاً شخصی پوش بوده و دو نفرشان لباس نیروهای انتظامی به تن داشتند، سوار یک پیکان کلانتری به منزل اینجانب مراجعت نمودند. که چی؟ که آقا شما مخل نظم عمومی گشته و به جناب سروان و همسر محترمه شان توهین کرده اید. من نمی دانم که کدامیک از ایشان توانسته بود زبان "سزار" و بد و بیراه او را برای جناب سروان ترجمه کند. به هر حال، منکه معمولاً با چند بنز الگانس وزارت اطلاعات در پس و پیش ماشینی که مرا به بازداشتگاه می برد عادت کرده و رفتن به کلانتری محل را با یک پیکان قراضه، اُفت مقام تشخیص داده بودم، گفتم: نه متشکرم! شما نه احضاریه ای از کلانتری دارید و نه حکم قانونی ای از قاضی، لطفاَ تشریف ببرید و هر زمان که مجوز قانونی برای بردن من را تأمین نمودید، یا با تلفن و یا حضوراَ تشریف آورده و من را هم همراه خود ببرید. اما آقایان بنده را با شلوار کوتاه خانه و دمپایی از خانه بیرون کشیده و کت بسته به داخل ماشین انداخته و همراه خود و جناب سروان و همسر محترمه ایشان به کلانتری بردند. در بین راه نیز فریاد و فغان نموده و تهدید به ضرب و شتم و پاشاندن گاز اشک آور به چشم و ... نمودند که البته آنهایی که از نزدیک مرا می شناسند میدانند که اینجانب نیز کم نیاورده و تهدیدهای آقایان و مقامی را که بر خود متصور بودند به استهزا گرفتم و جایتان خالی، خودم به تنهایی خندیده و آقایان نیز فشارشان با هر عکس العمل بنده به تهدیدهایشان بالاتر و بالاتر رفته و خونشان به جوش می آمد.

حال از اینکه وقتی به کلانتری رسیدیم با چه وضعی مرا از ماشین پیاده کرده و چون قاتل خطرناکی یا به جلو هول داده و یا روی زمین می کشیدند و تهدید به ضرب و شتم می کردند بماند، بالاخره افسر نگهبان که فضای کلانتری را مناسب تشخیص نداده بود، این گرگ های وحشی را از من دور کرده و با متانت به من صندلی ای را تعارف کرد. سپس به اطاقی که آقایان را روانه کرده بود رفت، تا ببیند جریان چیست و با چه نوع آدمی روبروست و پس از یکربع ساعت بیرون آمد و جلوی من و پشت میزش نشست و به فکر فرو رفت. از قیافه اش معلوم بود که نمی داند چه بگوید و مرا به چه متهم کند! بالاخره، پس از چهار پنج دقیقه ای، یک فرم بازجویی را برداشت و اسم و رسم مرا پرسید تا رسید به اینکه: آیا شما سابقه ای هم دارید؟ گفتم: بله! به اتهام اقدام علیه امنیت، محکوم شده و یکی دو سالی را مهمان هتل هایتان بوده ام. در اینجا بود که فضا عوض شد. در عوض من، آقایان ماست ها را کیسه کرده و با الفاظ مختلف سعی کردند بنده را راضی به درخواست عفو از جناب سروان بکنند تا قضیه را همینجا خاتمه دهند و کار به بازداشت نکشد. هر بار که با امتناع من و درخواست متقابل عذرخواهی جناب سروان و همکارانش مواجه می شدند، کنار رفته و مقام بالاتری را برای طرح مجدد درخواست شان جلو می فرستادند. وقتیکه نوبت به رییس اطلاعات کلانتری و رییس کلانتری رسید، رو در باستی را کنار گذاشته و در پاسخ گفتم: شما ها باید بهتر بدانید که آدمی با سابقه من پیه بازداشت و زندان را به خود مالیده و زیر بار این نوع "بی ناموسی ها" نمی رود. خلاصه یِ کلام اینکه اگر قرار است این جریان بدون "بگیر و ببند" و تهیه گزارش تمام شود و همه، به خوبی و خوشی، شب را به منزل خود برویم، از الآن بگویید تا من با تلفنی جلویِ پخش خبر را بگیرم. در غیر اینصورت مطمئن باشید که من بازنده یِ این رو در رویی نخواهم بود. اما از آنجا که آقایان نیز آزادی مرا بدون عذرخواهی از جناب سروان برابر با افت اهمیت مقام مأموران دولتی و ساحت مقدس کلانتری و رابطه ی نا مشروع میان همکاران قلمداد می کردند، محیط مانووری برای خود متصور نبوده و بالاخره تصمیم به نگهداری شبانه یِ من کردند. البته تا زمانیکه شیفت عوض شود مرا به داخل بازداشتگاه نبرده و از من در پشت میزی، کنار افسر نگهبان پذیرایی کردند. اما با تعویض شیفت، با اینکه به داخل بازداشتگاه راهنمایی شدم، ساعتی یکبار ، به بهانه ی سیگار کشیدن از آنجا بیرون آورده و نیم ساعتی را به گفتگو و گپ زدن می پرداختیم. تا صبح شد.

صبح روز بعد، همسر اینجانب که شب قبل به کلانتری آمده و مقداری وسائل، از جمله شلوار و کفش و ... آورده بود، و یک شکایتنامه نیزعلیه جناب سروان عسگری و همکارانش به اتهام ایجاد مزاحمت و سوء استفاده از موقعیت رسمی امضاء کرده بود، به کلانتری آمد و همراه من و یک سرباز به دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه 3 کرج رفتیم و حدود ساعت 11 صبح، در شعبه ی 15 آن دادسرا در مقابل قاضی حاضر شدیم. قاضی شعبه که اتفاقاً جوان خوشرویی بنظر میآمد، پس از خواندن گزارش کلانتری و سوال از سابقه من، با خنده پرسید: خوب آقای داراب زند شما با چه الفاظی نظام مقدس جمهوری اسلامی و مقام معظم رهبری را مورد توهین قرار دادید؟ من را می گویی! نگاهی از تعجب با همسر و سرباز و قاضی رد و بدل کرده و گفتم: جریان چیست؟ قضیه بر سر پارس کردن سگ اینجانب و بگو و مگوی متعاقب آن است، به نظام و رهبری چه ارتباطی دارد؟ قاضی گفت: اما، گزارش از توهین شما به نظام و مقامات آن در ملاء عام و ایجاد اخلال در نظم عمومی حکایت دارد. تازه دو ریالی ام افتاد و با همان لحن شوخ قاضی گفتم: جناب آقای قاضی، این حضرات برای اذیت و آزار اینجانب که در مقابل سوء استفاده آقایان از موقعیت رسمی شان مقاومت کرده و حاضر به عذر خواهی نشده ام این لاطائلات را به هم بافته اند. بنده نه تنها شرم ندارم که با افتخار می گویم از منتقدین حکومت مطلقه بوده و انتقادات خود را بصورت مقالات متعدد و متنوع با امضاء شخصی ارائه داده ام و حتا قاضی حداد، معاونت امنیتی دادگاه انفلاب و آقای ... سربازجوی اینجانب در وزارت هم تمام جیک و پیک بنده را می دانند و اینجانب ایشان را به شهادت می گیرم که نیازی به توهین به نظام و مقامات آن نداشته و ندارم. بار پیشین هم اتهامات اینجانب نشر اکاذیب و شرکت در تجمعات غیر قانونی و تشکیل هسته های مخفی بوده و هرگز متهم به توهین به نظام و کسی نشده ام. بنظر می رسد که جناب سروان عسگری همانطور که از روابط خود برای بازداشت اینجانب استفاده کرده، عامل تهیه چنین گزارشی نیز بوده و قصد دارد از شما بعنوان ابزار تلافی سوء استفاده کند.

قاضی جوان نیز پس از گوش دادن به صحبت های بنده و مرور گزارش رو به سرباز همراه کرد و گفت به کلانتری اطلاع دهید که فوراً آقایان سروان عسگری و ... و ... را برای دادن شهادت به اینجا اعزام کنند. سرباز که گویی دارد به زبان خارجی گوش می دهد، مات و مبهوت قاضی را نگاه کرد و پس از مدتی به اینور و آنور نگاه کردن به آهستگی گفت: اما جناب قاضی، این اسامی ای که شما می فرمایید، مأموران کلانتری ما نمی باشند و تا الآن نامشان را نشنیده ام. قاضی که گویا تازه متوجه جریان گشته و پس از پاسخ سرباز گفته های مرا بهتر فهمیده بود، قلم و کاغذ را جلو کشید و دستور آزادی فوری بنده را نوشت و سپس برگه های شکایت را مقابل من و همسرم قرار داده و گفت: اگر شکایتی دارید، بنویسید. بنده و همسرم هم معطل نکرده و از جناب آقای سروان عسگری و همکارانش به اتهام توهین و فحاشی و سوء استفاده ار موقعیت رسمی شان شکایت کردیم. قاضی نیز دستوری به بازرسی نیروهای انتظامی استان تهران نوشته و درخواست گزارشی دال بر هویت افراد مراجعه کننده به منزل اینجانب همراه با سوألات زیر مقروم داشت: 1.آیا این افراد از نیروی انتظامی بوده اند؟ 2. اگر هستند به کدام کلانتری وابسته اند؟ 3. آیا هنگام رجوع به منزل متهم بر سر خدمت بوده و مأموریتی داشته اند؟ 4. و اگر داشته اند، هدف و نیت شان چه بوده است؟ 5. و در گزارش، این افراد ذکر کنند که متهم (یعنی بنده) دقیقاً چه الفاظی را به کار برده که ایشان حمل بر توهین به نظام و مقامات آن کرده اند؟

آیا موضوع به اینجا ختم می شود؟ مسلماً خیر! من در طول 50 سال زندگی ام بارها به این مسئله در کشورهایِ مختلف غربی و استبدادی بر خورده ام، که کسانیکه ما برای حفظ امنیت و ایجاد صلح و نظم عمومی ، به مدارج مختلف و متنوع کشوری انتخاب و استخدام می کنیم و با سلب اختیار از خود، بعنوان نمایندگان خود برگزیده و آن اختیارات را به ایشان تفویض می کنیم، بلافاصله ایشان برای خود مقام و منزلتی را متصور می شوند که نسبت به قوانین و اجرای آن و نسبت به اعمال غیر قانونی شان مصونیت داشته و گویا ایشان سرور و ارباب مردم اند و علیرغم برخورد توهین آمیزشان با مردم باید مورد احترام یکسویه قرار بگیرند. و هرکس که زیر بار چنین روابط تبعیض آمیز و نابرابر و ناعادلانه ای نرود، مستوجب برخورد های قهرآمیزی از قبیل زندان و شلاق و اعدام و سنگسار و ... است. تجربه زندگی و قرن ها تاریخ بشریت به من فهمانده است، تا زمانیکه ما خود را از دخالت مستقیم در زندگی اجتماعی و تصمیم گیری های سیاسی و قانون گذاری و قضایی و مجریه کنار کشیده و از خود سلب مسئولیت و اختیار کنیم و سرنوشت خود را در دست عده ای "نخبه(!)" و اقلیتی چند صد نفره بسپاریم، حتا اگر آنها را مستیماً انتخاب و انتصاب نماییم، بازهم با چنین توهم و رفتاری روبرو خواهیم شد.

همگی قبول داریم و تجربه شخصی اینجانب نیز این را تأیید می کند که برخورد این قاضی جوان در شعبه 15 داسرای عمومی و انقلاب ناحیه 3 کرج یک استثنا به شمار می رود. اما، توهم موجود در مقامات و مسئولین و خادمان این مملکت و دیگر حکومت های بورژوازی به درجات مختلف، یک قاعده است. فقط تصور کنید بصورت روزانه چند بار چنین اتفاق و برخوردی صورت می پذیرد و چگونه قضیه یِ "پارس یک سگ" تبدیل به "توهین به نظام و مقاما ت رسمی" و "اقدام علیه امنیت" می شود. و از آنجاییکه قربانیان چنین برخورد و روابطی از امتیاز دسترسی به رسانه ها و آگاهی به قوانین جاری ِ یک مملکت محرومند و یا هزاران مرتبه بد تر، از آنجاییکه برای رفع شر از خود و خانواده شان مجبور به عذرخواهی می شوند، داستان و شرح وقایع شان هرگز به گوش ما نمی رسد.

در پایان، چون همیشه، از نگرانی رفقا و دوستانمان و پیگیری ایشان صمیمانه تشکر می کنم و امیدوارم با تسری چنین حساسیتی به امورعموم مردم ایران، آینده ای امن و جامعه ای مملو از عدالت و برابری بسازیم.

12 مرداد 1386

بینا داراب زند


 
دوشنبه 8 مرداد ماه سال 1386
صدور قرار بازداشت موقت 2 ماهه برای بازداشت شدگان 18 تیرماه
صدور قرار بازداشت موقت 2 ماهه برای بازداشت شدگان 18 تیرماه
شماره 312-۲۰۰۷
8 مرداد 1386
کلید واژه ها : زندانیان سیاسی , اطلاعیه

به گفته منابع خبری ، برای کلیه بازداشت شدگان 18 تیرماه قرار بازداشت موقت 2 ماهه صادر شده است.

نگهداری این افراد در بند 209 وزارت اطلاعات در حالی صورت میگیرد، که با گذشت 3 هفته از زمان بازداشت، دادگاه انقلاب امروز اتهام آنان را " اقدام علیه امنیت داخلی" عنوان نمود، اما مشخص نشده است کدام فعالیت این دانشجویان مصداق اقدام علیه امنیت تعبیر گشته است.

گفتنی است تاکنون دانشجویان بازداشت شده طی تماسهایی با خانواده های خود خبر از نگهداریشان در سلول انفرادی داده اند، این در حالی است که بنا بر اعلام ریاست قوه قضائیه نگهداری متهمان در سلول های انفرادی غیر قانونی تلقی می شود. همچنین گفته می شود پرونده کلیه بازداشت شدگان در شعبه 14 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی راسخ رسیدگی میشود.

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر ضمن اعتراض به نگهداری غیرقانونی دانشجویان در سلول های انفرادی و عدم دسترسی آنان به حقوق قانونیشان از جمله حق استفاده از وکیل،حق ملاقات با خانواده ،نسبت به اعمال غیرقانونی انجام شده در بند 209 وزارت اطلاعات هشدار می دهد و توجه تمامی مجام حقوق بشر را به وضعیت نامناسب زندانیان سیاسی دراین بند امنیتی زندان اوین خواهان است.

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر


 
سه شنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1386
روز جهانی کارگر فرا رسید پشتیبانی کنیم

* محل و ساعت برگزاری مراسم اول ماه مه سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی

* اعتراف مسئولین اداره ی کار شرق تهران به دخالت مدیریت و حراست شرکت واحد اتوبوس - رانی در پرونده های مطروحه

* خبرهای تکمیلی از  پرونده ضرب و شتم آقای عبداله حسینی توسط مامور حراست شرکت واحد

*گزارش پیک سندیکا از گردهمآیی کارگران در آبشار خور

* خبرهایی از تشدید اقدامات سرکوبگرانه ی حکومت علیه اعضاء و مسئولین سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی – سایت سندیکا

--
Sepas(Thanks)
Salaam Democrat


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 25255


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها