| |
| سه شنبه 16 مرداد ماه سال 1386 |
| و در پایان بقیه خَرَن! |
| و در پایان بقیه خَرَن! |
| دانشجوی دوی خردادی سابق |
پس از خواندن مقاله ی زیبا، پرشور و شعور بابک یزدی که در شماره ی پیشین شهروند به چاپ رسید اینجانب که دل خوشی از شهروند ندارم و اصولا از دعوا و مرافعه خوشم می آید و حلوا از غذاهای مورد علاقه ام است تصمیم گرفتم که تخته شنا را برداشته و قدری به ورزشهای تابستانی و من جمله (ببخشید عربیش با مزه تر بود) می گفتم... من جمله (دوباره نوشتم که مجبور نشین برگردین) چی می گفتم؟آهان...من جمله ورزش جذاب و مفرح موج سواری بپردازم (بپردازم فعل به ورزشهای تابستانی هم بود...اون بالا)... و خلاصه من هم واقی بزنم که مبادا هموطنان تورونتویی بنده را فراموش کنند، ولی بعد که کمی اندیشیدم ناگهان متوجه شدم که از گذشته ی ننگین خود در ایران و همکاری با اسلام دیجیتالی، شرکت در کنکور و ورود به قشر خود فروخته و مزدور دانشجویان دوم خردادی و از همه بدتر عدم عضویت در حزب کمونیست کارگری که دلیلی جز بزدلی و ترسویی اینجانب و بقیه نمی تواند داشته باشد بسیار شرمسارم. پس تصمیم گرفتم که این مقاله را با نام مستعار منتشر کنم. شما هم لطف کنید و فضولی نکنید چون همان طور که می دانید ممکن است مواجبم قطع بشود. تنها اجازه دهید قدری در کنارتان بایستم و کمی احساس غرور کنم. در ایران هم وقتی دوستان گروه فشاری (لطفا بی ادب نشین) را می دیدم که با آن شجاعت فریاد میزنند، فحش می دهند و چماق می کشند دلم غنج می زد و از ناتوانی خود در همراهیشان شرمسار می شدم و این بار هم که در سالروز واقعه ی کمونیستی-کارگری 18 تیر ماه شما را دیدم که با آن شجاعت صدای بلندگوتان را بلند کرده بودید و به هیچ نظر و هیچ احدی توجه نمی کردید به دلیریتان غبطه خوردم و شرمسار ناتوانی خویش شدم. اصولا احترام به رای اکثریت و دادن حق مشترک برای ابراز عقیده از آن حرفهای سوسولی ست که تنها به درد همین هنرمندان امروز یا همان ژیگولوهای دهه ی 40 و 50 می خورد نه انقلابیون پیگیر و فعالان خستگی ناپذیر. من با آنکه از ترس مجبور به ایستادن در کنار دانشجویان خودفروخته و بازیگران پیش نماز بی تربیت بودم با تمام وجود آرزو داشتم که ای کاش می توانستم در کنار شما شعارهای برابری، برادری (ببخشید....رفاقت) و"مرگ بر" سر بدهم ولی افسوس و صد افسوس از این روزگار پست که آدمی را زمین گیر می کند. با این حال جا دارد حقایقی که در نشریه ی آمریکایی، آخوندی، فاشیستی، توده ای، هنری، فرهنگی شهروند تحریف شده است را متذکر شوم تا مردم دچار اشتباه نشده و به صراط کمونیست کارگری مستقیم شوند (منظور همون رفتنه هر چی دیگه فکر میکنید ذهنیتِ شما منحرفه... اگر هم غلطه ما نمی دونیم)
نخست می خواهم مروری کنم به آنچه در یکم مه ی... ببخشید 18 تیر ماه سال 1378 اتفاق افتاد. چنانچه می دانید قشر عظیمی از دانشجویان در ایران به علت فقر ناشی از امپریالیزم، چهره ی احمدی نژاد، فقدان منصور عزیز و دوری کمونیست کارگری از ایران ناگزیر از کار در کنار تحصیل می باشند و در اینجا نخستین رد پای سانسور نمایان می شود. بنا به استدلال بالا جمع کثیری از دانشجویان ما کارگر هم هستند پس چگونه است که در هیچ یک از نشریات خودفروخته امروز و روزنامه های دوی خردادی و امپریالیستی ی آن روز ذکر نشده و نمی شود که مثلا جمعی از کارگران دانشگاه تهران در اعتراض به اخراج فلان استاد، در فلان خیابان، فلان کار (که همان تجمع می باشد) را کرده اند (باز هم مشکل ذهنیت شماست) و همواره نام کارگر و کمونیست به دانشجو و اصلاح طلب تحریف می شود. مگر 18 تیری که این قدر سنگش را بر سینه میزنید حرکت تشکیلاتی ی جمعی از این کارگران دانشجو نبود که در اعتراض به بسته شدن نشریه ی کمونیستی ـ کارگری سلام در برابر خوابگاههای کمونی ی خود اجتماع کرده بودند و در پایان توسط نیروهای دوم خردادی و امپریالیزم قلع و قمع شدند، اما می بینیم که متاسفانه این حرکت کمونیستی کارگری نیز به نام دانشجو و دوم خردادی های پدر سوخته تمام شد. امروز و در این سرزمین آزاد هم این پر رو ها از رو نمی روند و می خواهند که تریبون سالگرد این حماسه ی کمونیستی کارگری را نیز از ما بگیرند تا در آن بیانیه های لوس و رنج نامه های سوسولی بخوانند. هرگز از یاد نمی برم فردای روز 18 تیر ماه آن سال را. وقتی به سر در دانشگاه رسیدم موی بر اندامم سیخ شد یا راست شد. (خواهش کردم بی تربیت نشین) بچه ها بازوبند سرخ بسته بودند و پرچمهای سرخشان در هوا می چرخید. هرگز طنین سرود "سر اومد زمستون" و شعارهایی چون "کارگران جهان متحد شوید" "سوسیالیست بپا خیز..." و "خاتمی برو گم شو" از گوشم نمی رود. چه روز با شکوهی بود، اما قلم به مزدان امپریالیزم باز هم تحریف کردند. سرود "رفیق دبستانی من" به "یار دبستانی" تغییر نام داد و به جای "مرگ بر"های صمیمانه و دمکراتیکی که می گفتیم شعارهای فاشیستی، ارتجاعی و پوسیده ای چون "زنده باد مخالف من" در نشریات منعکس شدند. امروز هم چنین است با آنکه مردم صمیمانه ما را می خواهند صندوقها عوض می شوند و خاتمی چند میلیون رای می آورد و از آن بدتر امروز که... (ببخشید می شه اینجا ش و نگم...آخه می ترسم...ممنون)
خلاصه بهتر است این دانشجویان دستان آلوده به دوم خرداد خود را از روزهای تاریخی ـ کمونیستی ی ایران بردارند و نام 18 تیر را با نام جنبشهای کوچک، بزدل، خودفروخته، بی تربیت و کم تعدادی چون دانشجویی کثیف و خفیف نکنند. به شهروند هم هشدار می دهیم که تهمت و افترا کاری ندارد ولی بسیار کارساز است اگر بار دیگر خطا کند از این فن شریف استفاده خواهیم کرد و مادرش را.... به عزایش می نشانیم. سلیمی را ببین درس بگیر . و در پایان بقیه خرن، نیاز سلیمی ایضا.
سمپات شرمسار شما(دانشجوی دوی خردادی سابق) یه جایی ـ تابستون 86 | |
منبع هفته نامه شهروند (کانادا) | |
|