یادداشتهای یک دور مانده از وطن
  
 شهر خاموش من آن روح بهارانت کو  ...
 
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 22 شهریور ماه سال 1385
در ادامه سرکوب جنبش دانشجویی

 
پنجشنبه 9 شهریور ماه سال 1385
به یاد آوریم و دیگر نخندیم

نه... من دیگر نمی خندم

نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم
 گر پیمان عشق جاودانی
 با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
 شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
 ز قلب آسمان جهل و نادانی
 به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
 تگر ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
 شما ،‌کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی
 بفرمان خدایان طلا ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟
 شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
 که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه
 چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
 به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
 قسم : بر آتش عصیان ایمانی
 که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
 که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
 پای می کوبید و می رقصید
 لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
 می بینم که می لرزید و می ترسید
 از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
 که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی
 خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
 و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
 کنون خاموش ،‌در بندم
 ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نیم خندم

کارو


 
شنبه 4 شهریور ماه سال 1385
درود دوستان

تازگی باز هم آواره شدم...

اساسم را جمع کردم و اینبار به امید یک وبلاگ بهتر امدم اینجا ...

تا بعد ...

پاینده باشید


 
شنبه 4 شهریور ماه سال 1385
سقوط تا بی نهایت
سقوط تا بی نهایت
زمان حاضر عصر ارتباطات و تکنولوژی و زمانی است که انقلاب انفورماتیک و دستیابی بشر همه روزه به صنعت وفناوری نوینی خود باعث شده که جهان به دهکده کوچکی تبدیل گردد که انسانها فاصله های دور را رفته رفته نزدیک میکنند و به واسطه وجود فناوری نوین عصر ارتباطات میتوانند با اداب و رسوم فرهنگ و نوع تفکر یکدیگر اشنا شوند این تبادل فرهنگی خود از سوی دیگر باعث رشد تعالی خبررسانی و بوجود امدن اندیشه هاوتفکرات سازنده وزمینه را برای نقد و بررسی در موردتفکرات و فرهنگهای سایر اقوام و ملل مهیا ساخته است در ایران حاکمان و جباران زمان و این خود کامگان بانادیده گرفتن تمام حقوق طبیعی انسانی افراد جامعه وبدون توجه به روند پیشرفت و تکنولوژی راه نیستی راپیش گرفته و به جای حرکت به جلو با بک عقبگرد تاریخی نه به ۱۴۰۰سال قبل و دوران صدر اسلام که مسیری دربینهایت را برگزیده اند .
ناکارامدی و بی کفایتی این رژیم در طول ۲۷سال گذشته و حمایت از دیگرگروههای بنیادگراو اشوب طلب بر هیچکس پوشیده نیست. دراین نظام همه چیز بر پایه اسلام ورهبر جامعه اسلامی که همان ولایت فقیه یا به عبارت دیگر ولایت مطلقه فقیه باشد خلاصه میگردد چنانکه کوچکترین نقدی به ولایت به معنای محاربه با خدا و اقدام در جهت براندازی حکومت اسلامی تلقی میگردد .
دردین هیچ اجباری نیست...
لا اکراه فی الدین
این جمله که تاکنون شاید هزاران بار در اغلب کشورهای اسلامی مورد نقد و بررسی قرار گرفته شاید بتواند در یک جامعه سکولار و برابر اجرا شود ولی به طور حتم در جامعه ای مذهبی که متولیان مذهب رسمی بر ان حکومت میکنند تئوری خطرناکیست که به قیمت جان هزاران انسان دگر اندیش تمام خواهد شد.
این مهم را رژیم جمهوری اسلامی در طول حیات خود به اثباط رسانید. حال انکه در بخشی از قران که در مورد کفار و پیامبر و عملکرد مسلمین در برابرکفار است امده بگو:
ای کافران آنچه را شما میپرستید من نمیپرستم و نه شما آنچه را من میپرستم میپرستید و نه من هرگز آنچه را شما پرستش کرده اید میپرستم و نه شما آنچه را که من میپرستم پرستش میکنید؛ حال که چنین است آیین شما برای خودتان و آیین من برای خودم . (سوره کافرون)اما اخلاق و رفتار و عملکرد رهبران رژیم اسلامی نوع دیگریست به عنوان مثال یکی از تئوریسین های همین نظام اسلامی و مخترعین ولایت فقیه در مورد دعوت به اسلام ونوع تبلیغ اینگونه شرح میدهد که دعوت نباید توام با خشونت باشد و به عبارت دیگر دعوت و تبلیغ نمی تواندتوام با اکراه و اجبار باشد ...اصل رفق .نرمی.ملایمت و پرهیز از خشونت واکراه و اجبار راجع به خود ایمان جزئ اصول دعوت اسلامی است. قران خلاصه منطقش ان است که در امر دین اجباری نیست برای اینکه حقیقت راه هدایت و رشد روشن وراه غی و ضلالت هم روشن. مرتضی مطهری( سیری در سیره نبوی
یعنی به عبارت ساده ترهر کس اسلام اورد راه رشد وهدایت را برگزیده و هرکس که از قبول اسلام سرباز زد
راه ضلالت را بر گزیده است. در سالهای اوج سرکوب مخالفان نظام اسلامی و صدور فرمان قتل عام زندانیان سیاسی خمینی تاکید میکند که افرادی که هنوز بر موضع خود هستند حکم محارب با خدا را دارند و باید سریعا از میان بروند. که البته صدور فرمان قتل عام هزاران انسان بیگناه فقط به خاطر داشتن عقاید خاص ومتفاوت با مذهب رسمی برای ولی فقیه و همچنین مجریان ان بسیار راحت است چرا که خداوند در قران میفرماید
وقتی ماههای حرام پایان گرفت مشرکان را هر جا یافتید به قتل برسانید؛ و آنها را اسیرسازید؛ و محاصره کنید؛ و در هر کمینگاه بر سر راه آنها بنشینید هرگاه توبه کنند و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند آنها را رها سازید؛ زیراخداوند آمرزنده و مهربان است . (توبه ایه۵)
با یک بررسی ساده ودر همین مطلب کوتاه میتوان دریافت که نمیتوان نظامی را بر پایه و اساس کتاب و فرامینی قرار داد که بند بند هر کدام از ان روایات واحادیث خود انسان و خصوصا مجریان ان را دچار شک و تردید میکند .شاید دین در نوع خود بتواند انسان را از لحاظ روحی و قلبی تخلیه نماید و بطور کاملا شخصی وذهنی برای اغلب مردم عام مفید باشد اما مسلما در ساختار یک حکومت میتواند فجایع خونبار و غیر قابل جبرانی به بار اورد .مردم ایران و در کل کشورهای مذهب زده و سنتگرا در طول چند دهه گذشته نمونه های بارز و اشکار ان را به دفعات به چشم خود دیده اند. وقایعی همچون کشتار مسلمانان در بوسنی و هرزگوین .یازده سپتامبر. صحنه های دلخراش جدا کردن سر انسان زنده ای از بدن در عراق.رفتار رقت انگیز طالبان با زنان.وقتل عام دگر اندیشان و فعالین سیاسی در ایران وبسیاری موارد دیگر در سطح جهانی خود گویای عمق فاجعه انسانی است که از سوی افراطیون مذهبی به مردم جهان تحمیل گردیده.
در طول چند ماه گذشته و پس از شکست بی چون و چرا ی مسیر اصلاحات در ایران و به پشتوانه مضحکه انتخابات محمود احمدی نژاد به سمت ریاست جمهوری از سوی بنیادگرایان برگزیده شد.
احمدی نژاد یا به عبارت دیگر الت دست ولایت فقیه برای انحصاری کردن صد در صد قدرت در ایران از جمله افرادیست در نظام اسلامی که زمان از ۲۲ بهمن ۵۷ تاکنون برایش تغییری نکرده و میپندارد که هنوز هم میتوان با گرفتن ژستهایی همچون رجائی وبا خوابیدن بر روی زیلو و حصیر ملت باران دیده ایران را خام کرد ویا با دادن شعارهای خمینی گونه وروشن سازی نفت میتواند مردم ایران را دوباره در رویای گرفتن پول نفت و خدمات دولتی رایگان فرو برد.
بدتر ازهمه ازسرشور و شوق انقلابی در خیال میبیند که هنوز حزب الله هم الغالبون است و حدود بیست میلیونی جوان انقلابی برای چشیدن طعم شهادت اماده اند و اگر هم شهید شدند عند ربهم یرزقونند (شهدا نزد خداوند روزی میگیرند )و از ایشان توقعی ندارند. متاسفانه وقتی ریاست جمهوری یک کشور انقدر سبک عقل وساده لوح باشد که در مقابل میلیاردها بیننده و شنونده در سطح جهانی ارزوی از میان رفتن کشوری را میکند یا کشتار میلیونها یهودی را در جنگ جهانی دوم افسانه میخواندودر انتها دنیا رابه پذیرفتن انچه خودش به ان اعتقاد دارد فرا میخواند نمیتوان توقع داشت که در گوشه دیگری از جهان (دانمارک) اعتقادات ان فرد و هزاران انسان هم فکر و هم عقیده اقای رئیس جمهور بنیادگرا به تمسخر و مضحکه گرفته نشود.
تازه پس از انکه با توجه به ازادی بیان و مطبوعات و معنای کلی دموکراسی ان نشریه به چاپ کاریکاتورها دست زد. عده ای سفارت کشور دانمارک را در ایران و بسیاری دیگر از کشورهای اسلامی به اتش کشیدند چرا چون انگار در دنیا فقط یک قانون وجود دارد و انهم به اتش کشیدن و سوزاندن و به زور به مقصود رسیدن است. حال انکه گویا در سرتاسر این ممالک اسلامی یک اندیشمند واقعی که بتواند اقای کاریکاتوریست و نشریه دانمارکی را با دلیل و برهان مجاب کند که اشتباه کرده اند وجود ندارد همانند کتاب ایات شیطانی به قلم سلمان رشدی که امام مسلمین در ساده ترین راه ممکنه حکم ارتدادش را صادر کردو با قران هم که استخاره کرد امده بودهر کجامشرکان را یافتید گردن بزنید (سوره محمد ایه ۴ ) پس دستور پیگرد و قتل نویسنده را صادر کرد.که خوشبختانه به این مهم دست نیافت وزیارت اهل قبور نصیبش شد.
باری عزیزان انچه در جهان روی میدهد علت و معلولی دارد و متاسفانه یکی ازدلایل عقب ماندگی کشور در مسائل اقتصادی و چه بی ارزش و اعتبار شدن ایران متاسفانه در مسائل سیاسی و دیپلماسی ریشه در نظامی دارد که برپایه تئوری نافرجام حکوت اسلامی بنا گردیده و باز هم صد افسوس که اینان به ظاهرو به پشتوانه اربابان سرمایه , خود را در جهان به عنوان نماینده میلیونها ایرانی معرفی میکنند.امیدوارم که روزی همه انسانها در سراسر دنیا تنها به یک اصل اعتقاد, ایمان و باور داشته باشند که انهم اصل مهربانی احترام و
مهمتر از همه اصلانسانیت و صلح و صفاست.
در پایان قطعه شعری را از حافظ به شما تقدیم میکنم
دانی که چنگ و عور چه تقریر میکنند پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
ناموس عشق و رونق عشاق میبرند
عیب جوان و سرزنش پیر میکنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
غافل در این خیال که اکسیر میکنند
گویند رمز عشق مگوئید و مشنوید
مشکل حکایتیست که تقریر میکنند
ما از برون در شده مغرور صد فریب
تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند
تشویش وقت پیر مغان میدهند باز
این سالکان نگر که چه با پیر میکنند
صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید
خوبان در این معامله تقصیرمیکنند
قومی بجد و جهد نهادند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر میکنند
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانه ایست که تغییر میکنند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
بهزاد پیله ور

 
شنبه 4 شهریور ماه سال 1385
نامه یک پناهنده به دنیا: :.
نامه یک پناهنده به دنیا:نامه یک پناهجوی دیروز بی پناه امروزاز زندان شهری به نام بیلجیک :به رئیس سازمان ملل متحد و رئیس سازمان ملل یوان ترکیه انکارا و تمام ازادیخواهان وازاد اندیشان جهان و تمام سازمانهای مدعی دفاع از حقوق بشر
خیلی محکم وصریح بیان میکنم که ادم و حوا(اجدادبشری)فقط به جرم خوردن میوه دانستن از درخت فهم ودانش در سالهای اولیه خلقت از بهشت رانده شدند و به هبوط اجباری در زمین تن در دادند. فقط به جرم دانستن.و اینک بعد از سالها من وارث جرم پدرم هستم .مجرم به جرم دانستن .اولین روزی که پا به سازمان ملل( یوان) ترکیه گذاشتم ودردهای خود و ظلمی را که بر من رفته بود خدمت وکیل محترم بیان نمودم با خود اندیشیدم بالاخره جائی پیدا شد که انسانهای از بنداستبداد رسته حرف خود را بزنندودرد خود رابیان کنند اما غافل از اینکه وکیل مربوطه نه تنها حامی اینجانب نمیباشد بلکه علیه من و تمام پناهجویان میباشد
که این امر به تجربه به بنده و تمام دوستان ثابت شده است و بیشتر انسان رایاد بازجوهای زندان میاندازد
.باری ماهها از این ملاقات شیرین و فراموش نشدنی گذشت و من همراه تعداد زیادی از عزیزان هموطنم در زندان شهرهایمان محترما در حبس به سر میبریم . بدون هیچ گونه کاری بدون هیچ پشتوانه اقتصادی وبه نوعی زندانیانی شبیه زندانیان القاعده در جزیره گوانتاناموا در کوبا-تحت نظارت کامل بدون هیچ کمک اقتصادی و حتی اجازه کار . در این مدت نه دردی از من دوا شد نه مشکلی از مشکلات من کاسته شد بلکه بر عکس روز به روز هم بر دردهای روحی وروانی من افزوده شد .مضافا درد کلیه را که از دوران بازجوئی به یادگار دارم را به ان اضا فه میکنم که در حال حاضرکار را به جای باریک کشانده که از بیان ان خودداری میکنم . در این احوال هر روز اخبار و تهدیدات نگران کننده ای هم از ایران به دستم میرسید.که بدترین انها خبر الودگی تنها برادرم به بیماری هپاتیت در بیمارستان دولتی امام خمینی به دستم رسید که بر اثر تزریق خون الوده در این مرکزدرمانی میباشدکه این جدیذترین ضربه عمال رژیم بر پیکر مجروح خانواده من بود .در همین حال بعد از ۸ ماه یائس و امید به دادگاه مجددسازمان ملل (یوان) فراخوانده شدم در حین مصاحبه بازجوئی ,من وضعیت بد روحی و جسمی خود را بیان نمودم و ازمسئولین مربوطه تقاضای کمک پزشکی نمودم ولی متاسفانه هیچ توجهی به من حتی به عنوان یک انسان ننمودند.و چند روز پس از این بازجوئی دردناک خبر جالب استیناف بنده در یک پاکت زیبا ودر غروبی غم انگیز به دستم رسید .مات شدم درهم شکستم چگونه باور کنم تنها حامی و یاوری که میشناختم مرا به حال خود رها کرد-همچون تخته پاره ای روی اقیانوس .نمیدانم چه کنم چه بگویم اصلا جواب نامه را بنویسم یا نه مدت ۱۵ روزاز رسیدن نامه استیناف میگذرد و من جرات نگاه کردن دوباره به ان را ندارم.شما بگوئید اقای دبیر کل سازمان ملل.شما بگوئید اقا و یا خانم رئیس سازمان ملل (یوان) انکارا. ترکیه:.شما بگوئید ای انسانهای ازاده وازاداندیش: .شما بگوئید من وامثال من چه کنیم: به علت مشکلات سیاسی با رژیم حاکم نه راه به عقب داریم و به علت مشکلات اقتصادی نه راهی به جلو .تکلیف ما چه میشود ایا کسی پاسخگوی من و امثال من میباشد ایا کسی فریاد مارا میشنود من از شما نه به عنوان یک پناهجو بلکه به عنوان یک انسان میپرسم من چه کنم من وامثال مرا یاری دهید ای انسانها.اما در خاتمه سخنی با رئیس محترم سازمان ملل( یوان) انکارا-ترکیه دارم. شما که درانتهای نامه پر مهر استیناف اینجانب امضای زیبائی نموده اید و مشکلات وگفتار مرا رد نموده اید و مرا پناهنده نمیشناسید به شما میگویم اگر شما هم یک روز- فقط یک روز به صورت ناشناس به زندان شهر ما بیائید و میهمان اینجانب شوید(البته خرج راه و خورد وخوراک با خود شماچون اینجانب هیچ کار ودرامد و یا کمکی ندارم.)بله اگرفقط یک روز میهمان اینجانب شوید و زندگی دردناک مرا و سایرپناهجویان زندان شهرها را از نزدیک لمس کنید تناقض در گفتار که سهل است دچار تناقض در پندار-کردار-دیدار-شنیدار نیز خواهید شد.اگر قبول ندارید یک روز فقط یک روز قدم به زندان شهرهای ما بگذارید انوقت گفتار متناقض مرا تصدیق خواهید کرد
.صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای-جنگل را بیابان میکنند
دست خون الوده را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا انچه این نامردمان با جان انسان میکنند
......................................................................
مجید کریمی

 
شنبه 4 شهریور ماه سال 1385
به بهانه روز زن
به بهانه روز زن
هنگامی که در اکثرجوامع شرقی و غربی صحبت از زن میشود.اکثر مردان والبته برخی از زنان به یاد جنس لطیفی می افتند که پاکدامن, عفیف, پرهیزگار, ناز, ملوس, گوگولی مگولی وبه قول معروف دلبری کامل است .بعضی از مردان هم اولین چیزی که در مخیله شان ظهور میکند سکس است و سریعا برهنه این کالای گرانبها را در ذهن خود مجسم میکنند.زن در نگاه اغلب مردان ایرانی یعنی لطیفه. ضعیفه. مادری خانه نشین .معشوقه. گیرنده نفقه. ماشین تولید مثل. کنیز خونه یا سنگ صبور و گاهی نیز میتواند با لغاطی همچون مدیر داخلی خونه .وزیر جنگ. افتاب مهتاب روشو ندیده. منزل.اهل و عیال. لچک به سر .علیا مخدره و یاهمشیره خطاب شوند.
و در هنگامی که پا را از گلیم فراتر گذاشته واز بد روزگار زنی لب به شکایت گشود لغاتی همچون پاچه رو مالیده, خراب, هرجائی ,فاحشه و...انتظارش را خواهد کشید. حال در حالی این لغات نثار زن میشود که بهشت موعود قرار است در زیر پای زن (مادر) قرار گیرد
متاسفانه در جهانی که ما زندگی میکنیم اکثر جریانات عقب مانده و ارتجاعی خصوصا در کشورهایی که حکومتی بر پایه فرامین ما قبل تاریخ دارند همه روزه تعرضاتی سازمان یافته را نسبت به حقوق زنان شکل میدهند تا از وجود نقش مستقیم زن در مسائل جاری روز و جامعه جلوگیری نمایند .کشور ایران هم با توجه به اینکه دارای ارتجاعی ترین نوع حکومت مذهبی در جهان میباشدهمواره سعی در تحمیل کردن یک اپارتاید نابرابر جنسی بر طبق فرمایشات مرد سالارانه پدر سالاربزرگ محمد و دین اسلام بر زنان ایرانی داشته است .این نوع از حکومت مردسالارهمواره سعی در حبس زنان در زنجیر حقارت داشته و با توسل به تیغ برنده استبداد امکان دستیابی به جامعه ای برابر را به رویائی بدل ساخته است.در فرهنگ پوسیده و تزریق شده ایران که عمری چندین هزار ساله داردو نوعی فرهنگ وارداتیست زن همواره در حاشیه قرار دارد که البته در برخی موارد هم پا به صحنه گذاشته و تناسب و برابری را طلب کرده که متاسفانه به شدیدترین شکل سرکوب شده است.این فرهنگ غلط و زن ستیزدر طول قرنی که گذشت در دوران تحصیل از مدارج پایین تا سطح عالی به جوانان ایرانی القا شده و حکومتهای وقت در طول سالها در حفظ و حراست از این فرهنگ کوشیده اند.به عنوان مثال سینمای ایران از بدو تاسیس و شروع کار تا کنون موضوع قتلهای ناموسی را به دفعات به تصویر کشیده است موضوع تکاندهنده ای که گاهی هنر پیشه مرد داستان زن یادختری را به جرم خیانت به قتل میرساند و سالها در پشت میله های زندان به خاطر حفظ ناموس انتظار ازادی را میکشد وقتی هم که ازاد شد گوسفند برایش قربانی میکنند و ازادیش را جشن میگیرند.یعنی به عبارت ساده تر قتل ناموسی جزئی از همان فرهنگ تزریقیست که در صورت وقوع, خوش غیرتی مردی را میرساند و مشکل حادی نیست چرا چون به جزئی جدا نشدنی از فرهنگ ایرانی بدل گردیده و نظام حاکم هم سعی در تشویق به حفظ همین فرهنگ پوسیده وحراست از ان نموده است .
همانطور که در اغلب خیابانهای بسیاری از کشور های اسلامی میبینیم بر درو دیوار نوشته از پذیرفتن بانوان بد حجاب معذوریم یعنی به عبارت ساده تر زنان تنها میتوانند نوع دیکته شده حکومتی یا سنتی پوشش اجتما عی را بر گزینند
و انچه را که از قبل به طور دیکته شده اجتماعی و سیاسی موجود است را به عنوان پوشش انتخاب کنند یادر برخی مکانهای عمومی در کشورهای اسلامی همچون ایران تابلو هائی وجود دارد همانند از پذیرفتن بانوان بد حجاب معذوریم حال انکه خود همین ارزش گذاری حجاب و نوع پوشش با چه معیار و سنجش در چه دوره زمانی انجام گرفته و متعلق به چه دوری است جای شگفتی دارد. اغلب نوع پوشش اسلامی وبرترین ان که چادر است متعلق به دوران صدر اسلام و شکل گیری حکومت اسلامی در عربستان است دورانی که در ان اعراب دختران خود را زنده بگور میکردند و یا به دلایل واهی زنان خود را به قتل میرساندند در چنین دوره ای اسلام و فرامین ان از این کشتار تا حدودی جلوگیری کرد ولی در عین حال تحمیل نوع پوشش و چگونگی راه و رسم ازدواج و تعیین حقوق زن در جامعه و محدودیت ان را نیز به دنبال داشت. یعنی به عبارت دیگر حکومت ایران که سالهاست با شعار اینکه از ورود فرهنگ غربی به کشور میخواهد جلوگیری کند خود مروج نوع دیگری از همین فرهنگ غربیست.
در ایران و شاید اغلب کشورهای اسلامی فقر اجتماعی و فرهنگی سبب بروز نابسامانی های اجتماعی از قبیل فحشا گردیده که کشورهائی همچون دبی و عربستان وایران بوضوح گویای این فاجعه انسانی هستند دختران جوانی که برای امرار معاش و تهیه اولین نیازهای اجتماعی( خوراک پوشاک و مسکن) مجبور به تن فروشی و ورود در تجارت سکس هستند تجارتی که در ان سرمایه اصلی جسم و جان دخترکان معصوم و ببگناه است دخترانی که برخی هنوز به سن بلوغ نرسیده و نیازمند فضایی سالم برای رشد و تحصیل میباشند. نوع دیگر همین تجارت سکس نوع شرعی و قانونی ان صیغه میباشد در واقع کلاهی با پوشش شرع برای استفاده جنسی ازیک دختر و یا زن در جامعه اسلامی که تنها با جمله زوجتک نفسی الاالمدت المعلوم و الا مهر المعلوم
(خودم را در زمان معلوم و با بهای معلوم برای تمتع و لذت بردن تو قرار میدهم )شروع شده و با پرداخت مبلغ ناچیزی برای نوع دیگری از سوئ استفاده جنسی پایان میپذیرد. حدود چند سال قبل بود که جراید جمهوری اسلامی زمان دسترسی به یک زن روسپی (تن فروش) را در تهران هشت دقیقه اعلام کردو بنا بر فرمایش سردار طلائی هشتادو هفت درصد تن فروشی میان زنان و دختران در ایران بنا بر دلایل اقتصادی و نبود امکانات برایردستیابی به کار و خدمات اجتماعی عنوان شد. این خود در حالیست که روزانه صدها دختر و زن ایرانی و شرقی در همین کشورهای اسلامی جهت عیش و نوش صاحبان سرمایه به فروش میرسند که دوبی و دارالمبارک گویای عمق این فاجعه انسانی است .
قوانین اسلامی حاکم بر ایران و دیگر کشورهای اسلامی گواه روشنسیت از تبعیض و نابرابری وتعرضات اجتماعی به حقوق زنان که نوع علنی انها عبارتند از
دیه یک زن طبق قوانین اسلامی نیمی از یک مرد است یعنی زن از دیدگاه اسلام نیمی از مرد است
سهم زن در برخورداری از میراث نیمی از سهمیست که مرد میتواند دارا باشد
هیچ زنی در ایران در انتخاب نوع پوشش ازاد نیست ووتنها میتواند نوع دیکته شده مذهبی و دولتی را انتخاب نماید
شهادت مرد در دادگاه برابر با شهادت یک مرد نیست
خط زدن زنان از پستهای کلیدی و اجتماعی همچون ریاست جمهوری قضاوت ودادرسی
یک مرد میتواند همزمان با چهار زن به طور شرعی ازدواج کرده و چهل زن صیغه ای را نیز در اختیاربگیرد حال انکه سزای زن خائن در ایران سنگسار است و یا قتل ناموسی انتظار ان زن را خواهد کشید
البته سنتهای پوسیده و ارتجاعی ضد زن به همین جا معطوف نمیشود و ریشه ان را در خانواده ها هم میتوان یافت به عنوان مثال در اغلب خانواده های سنتگرا دختر خانه به چشم موجودیست فرمانبر و مطیع که صد در صد احساسی از دید خانواده ندارد وتنها میتواند عاشق کاندیدای منتخب خانواده خصوصا پدر شود و با ان فرد ازدواج نماید
دختر در خانه حق انتخاب اینده و سرنوشت را ندارد و تنها میتواند نوع تحمیلی از سوی خانواده را برگزیند
مادر اغلب زن دلسوز و فداکاریست که صبح تا شام میشوید میروبد و در مطبخ به پخت و پز مشغول است گاهی هم با گلدوزی بافندگی یا خیاطی در خانه کمک خرجیست برای خانواده
در اغلب خانواده های ایرانی خوشگذراندن و مهمانی رفتن برای یک دختر فاجعه ای است هولناک که حاکی از فساد دختر دارد وای به حال اینکه دختر روزی با جنس مخالف بیرون رفته یا به مصاحبت نشسته باشد
پسر در خانواده کمک حال خانواده خصوصا خانواده های کم درامد خواهد شد در حالی که معیار انتخاب دختر نوع ومیزان جهاز و سند پشت قباله خواهد بود
فشار برای ازدواج با کسی که مورد علاقه دختر نیست و سرانجام ناخوشایند طلاق که امار در ایران خود گویای این مهم است
پسران در ایران تا پاسی از شب گذشته میتوانند در خیابان باشند ولی برای دختر نه تنها ممکن نیست که فضای موجود در جامعه و جو موجود نیز محیط سالمی را برای گشت شبانه نمیتواند مهیا سازد که باز هم اخبار بالای تجاوزات جنسی درایران خود گواهیست بر این ادعا
در ایران شیکپوشی و الامد بودن ممکن است پای دختر و یا زن را به مفاسد باز کند و یامتحجرین مذهبی بر صورت و یا بدن ان دختر و یا زن اسید بپاشند.
متاسفانه در اغلب کشورهای مذهبی خصوصاایران پیشرفت خوشی و شادمانی به معنای بی بندو باری جا افتاده و سنتگرایان همواره و با توسل به زور سد راه ان میشوند بدون در نظر گرفتن این مهم که جامعه جوان در صورت وجود فضای مطلوب و ازاد میتواند زمینه رابرای رشد و تحقق خواستهای جامعه فراهم اورد. تاسف بار است وقتی جامعه جوان ایران به فضای ماتم زده بدل شده که حتی از داشتن کوچکترین ازادیهای اجتماعی محروم است و معیار و سنجش حدود ازادی فرامینیست بجا مانده از چهارده قرن قبل که نمیتوان معیاری در دنیای امروزی برایشان یافت. ولی تقریبا از همان روزی که تحمیل اپارتاید جنسی به زن شکل گرفت جنبش رهائی طلبی و برابری خواهانه زنان هم شکل گرفت جنبشی متشکل از زنان ومردان مترقی که سالیان سال است در رفع این تبعیض جنسی میکوشند ودر این راه چه بسیار انسانهائی که از جان ومال خود گذشته اند تا شاید بتوان فضای بهتری را برای تنفس پدید اورد و زنجیرهای هر نوع تبعیض را در جهان پاره کرد وجوی سالم برای نسلهای بعد پدید اورد تا درروند تکامل, بشر به ارزوی داشتن جامعه ای سالم و برابر دست یابد. یاد تمام رهروان ازادی گرامی و جای رفتگان سبز
بهزاد پیله ور

 
شنبه 4 شهریور ماه سال 1385
گزارش برگزاری کنفرانس شورای کانادایی برای پناهندگان
گزارش برگزاری کنفرانس شورای کانادایی برای پناهندگان/ در دفاع از پناهجویان ایرانی در ترکیه
بهزاد پیله ور
از زمانی که از ترکیه به کانادا آمده ام خواب و خوراک ندارم، چهره ی معصوم کودکان پناهجو و مردان و زنانی که چشم به راه خلاصی از این جهنم واقعی دارند و به استقرار در کشور سوم خصوصا کانادا میاندیشند، از جلوی چشمم دور نمیشود.
با این دید بود که از زمان ورود به کانادا به هر دری زدم تا توجه مدافعان حقوق بشر و حق پناهجویی را به شرایط اسف بار پناهجویان ایرانی در ترکیه جلب کنم. قبلا هم در این مورد مقاله ای در شهروند نوشتم که در این جا از تکرار مکرر آن خودداری میکنم.
از اوایل ماه می ضمن ارتباط با مرکز کانادایی دفاع از قربانیان شکنجه (CCVT) با یک نهاد سراسری کانادا به نام: شورای کانادایی برای پناهندگان (Canadian Council for Refugee) گره خوردم. سازمان اخیر از اینجانب دعوت کرد در کنفرانس 6 ماه یک بار شورا که این بار در شهر فرد ریکتون در استان نیو برانزویک تشکیل میشد شرکت نموده و در مورد مشکلات پناهجویان ایران در ترکیه صحبت کنم. منهم این دعوت را با کمال میل و اشتیاق پذیرفتم.
در روز 2 ماه جون همراه با آقای جلال سعید از فدراسیون پناهندگان عراقی و خانم Christina Harrison از دفتر کمیساریای عالی سازمان ملل (UNHCR) ، آقای Kevin Quigley از Catholic Catholic Migration Commission (ICMC) International در این رابطه سخن گفتند.
آقای جلال سعید بیشتر در رابطه با شرایط پناهجویان عراقی و بخصوص معضل آوردن آنان به کانادا سخن گفت.
نماینده سازمان بین المللی مهاجرت (ICMC) نیز در مورد مسئله جابجایی پناهندگان صحبت کرد. متاسفانه ایشان به نوعی نقش سخنگوی دولت ترکیه را ایفا میکرد و اعلام داشت که اخراج، تهدید و در عین حال اعدام پناهجویان ایرانی در ایران امری نادر است.
در این رابطه من به ایشان اعتراض کردم و توضیحات لازم را به آگاهی افراد حاضر در جلسه رساندم.
آنچه در زیر میآید ترجمه سخنان اینجانب و هموطن دیگر حاضر در این کنفرانس است. امید‌ است که دوستان با مطالعه آن نسبت به شرایط پناهجویان آگاهی بیشتری بیابند و از هر کوششی برای دفاع از این عزیزان یا کمک مالی به آنان خودداری نورزند.
ابتدا از شورای کانادایی برای پناهندگان به خاطر وقتی که در اختیار من گذاشتند تا بتوانم تجربیات خود و سختی ها و اندوهی را که در زمان اقامت در ترکیه تجربه کرده و شاهد بودم شرح دهم سپاسگزارم.
من 19 ماه به عنوان پناهجو در ترکیه بودم. بسیاری ملالت ها و سختی ها را در دوران پناهجویی خودم و سایر پناهجویان در این کشور (ترکیه) شاهد بودم . . .
هیچگاه نخواهم توانست تراژدی دردناک مرگ اقبال امام پناه را در زمستان 2003 فراموش کنم. زمانی که پلیس ترکیه خبر رد شدن کیس و پرونده اقبال را توام با خبر دیپورتی به او داد. مغز اقبال یارای تحمل چنین خبر دردناکی را نداشت کار او به بیمارستان کشید و پس از یک هفته جدال بین مرگ و زندگی اقبال در بیمارستان شهری مرزی وان در کشور ترکیه جان خود را از دست داد حتی UNHCR مستقر در کشور ترکیه از دادن قبولی به خانواده ی بی پناه اقبال خودداری کرد.
شما همگی در مورد مسائل جاری و شرایط کشور من ایران کم و بیش شنیده اید و یا میدانید آنجا حکومت دیکتاتوری مذهبی همچون حکومتهای قرون وسطایی حاکم است.
رژیم حاکم کشور را به 1400 سال قبل بازگردانده و اعمالی از قبیل: سنگسار، شکنجه، ‌اعدام، دار زدن در ملا عام، قتلهای زنجیره ای، اعدام نوجوانان و جوانان را در مورد مخالفان به کار میگیرد.
شما در کانادا همگی درباره شکنجه و قتل خبرنگار عکاس ایرانی ــ کانادایی زهرا کاظمی شنیده اید ولی در ایران هزاران هزار زهرا کاظمی زندگی میکنند که درباره آنها کمتر کسی میداند.
فعالان سیاسی، مدافعان حقوق بشری و حتی اصلاح گران مذهبی در صورت درگیر شدن با دولت و با توجه به عواقبی که در انتظارشان خواهد بود، راه تبعید اجباری یا همان فرار به کشورهای هم مرز همچون ترکیه را برمیگزینند به این امید که در آنجا راحت تر خواهند بود و روزی به کشوری امن منتقل خواهند شد. ولی صد افسوس که این چنین نیست و زندگی در ترکیه بسیار دردناک تر و زجرآورتر از ایران خواهد بود. دولت ترکیه از جمله دولت هایی است که کنوانسیون 1951 سازمان ملل (تعیین موقعیت پناهندگی) و پروتکل 1967 را با محدودیت جغرافیایی امضا کرده. و این بدان معناست که دولت ترکیه فقط پناهجویان اروپایی را به عنوان پناهنده می پذیرد.
از سوی دیگر طبق آئین نامه مورخ 30 نوامبر 1994 پناهجویان غیر اروپایی میتوانند در ترکیه تا زمان انتقال به کشور ثالث (کشور امن) اقامت کنند مشروط بر این که:
1ــ آنها باید توسط دفاتر کمیساریای عالی سازمان ملل (UNHCR) به عنوان پناهنده پذیرفته شده باشند.
2ــ آنها باید توسط کشور سوم (منظور کشوری به جز کشور ترکیه) به عنوان پناهنده پذیرفته شده باشند.
3ــ آنها باید توسط وزارت کشور ترکیه قبول شده و اجازه خروج از این کشور را دارا باشند.
دولت ترکیه و پلیس خشن این کشور هیچ توجهی به موارد یاد شده ندارند. همه روزه پناهجویان از سوی پلیس مضروب، مجروح و تهدید‌ میشوند، آنها به راحتی پناهجویان را به سوی مرگ و شکنجه میفرستند.
مشکلات دقیقا در زمان ورود به خاک ترکیه شروع میشود. پناهجو 10 روز مهلت دارد تا خود را به پلیس ترکیه معرفی کرده و سپس مبلغ 200 دلار برای هر نفر برای دریافت اجازه اقامت به مدت 3 ماه بپردازد.
پس پناهنده موظف است بیوگرافی سیاسی خود و همچنین دلایل فرار از ایران را در اختیار پلیس و سرویسهای امنیتی این کشور قرار دهد. اگر از سوی پلیس و وزارت کشور ترکیه پناهجو پذیرفته شد میتواند به دفتر UNHCR مراجعه نماید.
این بدان معناست که دفتر کمیساریای عالی سازمان ملل و پلیس ترکیه دستهایشان در دست هم است و فعالیت بسیار نزدیکی دارند. خیلی راحت میتوان فهمید معاهدات مخفیانه و ننگینی میان سرویسهای مخفی ایران و ترکیه در جریان است.
اگر فرد پناهجو فعالیت سیاسی مهمی انجام داده باشد و به قولی مهره ی مطرحی با اطلاعات خوبی باشد‌ دولت ترکیه از پذیرش فرد پناهجو سر باز میزند و توسط پلیس و با محافظ فرد پناهجو را به ایران دیپورت میکنند.
پناهندگان در ترکیه تا قبل از دریافت خبر قبولی از سوی UNHCR به هیچ عنوان کمک مالی و یا درمانی دریافت نمیکنند. آنها در شرایط بسیار سخت و اندوه باری در ترکیه زندگی میکنند. پناهجویان در ترکیه اجازه کار ندارند‌ و تا زمان دریافت خبر نهایی از سوی UNHCR که ممکن است بین یک تا 5 سال طول بکشد که حتی ممکن است در طول این مدت به ایران دیپورت شوند. چرا که نیروهای امنیتی دو رژیم (ترکیه و ایران) بسیار نزدیک با هم کار میکنند.
در سال 1997 آقای کریم توژه له یی به ایران دیپورت شد و توسط جلادان رژیم مخوف و خونخوار ایران در زندان ارومیه به دار آویخته شد.
حدود 2 سال قبل 10 پناهجوی ایرانی با لباس کم و در حالی که کودکانشان دمپایی پلاستیکی به پا داشتند در ارتفاعات مرزی بین ایران و ترکیه رها شدند.
هم اکنون بیش از 1200 پناهجوی ایرانی آمده از شمال عراق که سالها علیه حکومت جباران و خودکامگان زمان مبارزه کرده اند در بدترین شرایط روحی و جسمی در ترکیه به سر میبرند. آنها حدود 2 سال است که از دفتر UNHCR (سازمان ملل) به عنوان پناهنده شناخته شده اند ولی هیچ کمکی به آنان نمیشود و دولت و سازمان ملل ترکیه از انتقال آنان به کشور امن سر باز میزند.
در بسیاری از موارد پناهندگانی که به ترکیه مراجعه میکنند در شهرهای مرزی همچون وان سکنا میگزینند و چه بسیارند نیروهای مخفی دولت ایران و مزدوران رژیم که وارد این نقاط مرزی میشوند و پناهندگان را مورد ‌حمله، آزار و اذیت قرار داده و یا حتی آنان را تهدید به مرگ میکنند.
در یک مورد یکی از دوستان مرا در ترکیه از گروه پناهندگان شمال عراق با چاقو مورد حمله قرار دادند و تا سر حد مرگ او را کتک زدند. و در موردی دیگر من را در خیابان کتک مفصلی زدند.
ما واقعا اطمینان داریم که سازمان مللی در ترکیه نیست و از انسانیت در این کشور فقط نام آن بر جای مانده و هیچ مقام مسئولی بر عملکرد این سازمان و دولت ترکیه نظاره نمیکند.
در 9 جولای سال 2003 (مصادف با 18 تیر خونین) تحصن مسالمت آمیز و آرام دانشجویان و فعالان سیاسی و همچنین برخی از دانشجویان ترک دانشگاه شهر وان (ترکیه) با برخورد شدید و حمله پلیس مواجه شد که اگر پیگیری افراد بشردوست و فعالان سیاسی و فشار پناهجویان نبود من و دو تن دیگر از دوستانم به ایران دیپورت شده بودیم.
چند ماه پس از این جریان تحصن آرام پناهجویان کرد ایرانی (موسوم به شمال عراق) مقابل در سازمان ملل شهر وان ــ ترکیه به دستگیری 53 نفر از فعالان سیاسی و بازداشت آنان انجامید که اگر باز هم فشار پناهندگان، مجامع بین المللی نبود هم اکنون در فراق از دست دادنشان گریان بودیم. خباط قریشی که هم اکنون سی امین روز اعتصاب غذای خود را در ترکیه پشت سر گذاشته یکی از همان 53 نفر است.
این گوشه کوچکی از مواردی بود که من در ترکیه شاهد آن بودم، عاجزانه از شما درخواست میکنم کاری کنید قبل از آنکه دیر شود. اجازه بدهید صحبتهای خود را با شعری از شاعر بزرگ ایرانیان سعدی شیرازی به پایان رسانم:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چه عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

این بخشی از سخنان من در کنفرانس 6 ماه یک بار شورای کانادایی برای پناهندگان بود.
از دیگر میهمانان حاضر در این کنفرانس آقای دکتر عزت مصلی نژاد بود که در مورد شکنجه و آثار مخرب آن خصوصا بر کودکان سخن گفتند.
میهمان ایرانی دیگر در این کنفرانس آقای فریبرز بیرجندیان مسئول مرکزی Calgary Catholic Immigration Society (CCIS) در شهر کالگری استان آلبرتا بود. آقای بیرجندیان حدود 17 سال قبل وارد ‌کانادا شده،‌ از ابتدای ورود به کانادا با سازمانهایی همچون Red Cross و سازمان دفاع از قربانیان شکنجه به عنوان مددکار اجتماعی همکاری کرده و پس از حدود 2 سال به عنوان مدیر قسمت آموزش و کاریابی سازمان و پس از آن تاکنون به عنوان مدیرکل مرکز فوق به فعالیت بشردوستانه خود ادامه میدهد. او همچنین عضو هیئت مشاوران در سطح کانادا است که در مورد مسئله پناهنده و مهاجر تحقیق و فعالیت میکند. در سال 1993 بیرجندیان موفق به دریافت مدال خدمات ارزنده اجتماعی و در سال 2003 جایزه Citation of Citizenship را به عنوان شهروند نمونه دریافت کرد.
ایشان در سخنان خود در کنفرانس CCR به این مطلب اشاره کرد که تصمیمات کلی وزارت مهاجرت کانادا نهایتا تاثیرات مختلفی و حتی منفی را بر روی تمام افراد و سازمان ها میگذارد و باید قابلیت تحلیل این تصمیمات کلی را تغییر داد به طوری که این اثرات خصوصا منفی کمتر شود.
او همچنین اشاره کرد که کانادا یکی از 18 کشور پناهنده پذیر است و سابقه ی نسبتا درخشانی هم در این زمینه دارد و باید‌ هر چه بیشتر بر حفظ این سابقه درخشان بکوشد.
من در طول این کنفرانس گفت و گویی با ایشان داشتم که خواندن آن خالی از لطف نیست. ابتدا در مورد پناهنده و نقش انسانها در قبال پناهنده از ایشان سئوال کردم. او گفت:
در حال حاضر حدود 17 میلیون پناهنده در سراسر دنیا وجود دارد. انسانهایی که به دلایل مختلف امکان بازگشت به کشور خود را ندارند و یا قادر به بهره مند شدن از امکانات کشور خود نیستند و تمامی مردم دنیا وظیفه دارند که به انسانهایی به نام پناهنده یاری رسانند.
آقای بیرجندیان در جواب من در مورد دلایل اصلی تولید پناهنده و فرار انسانها به کشورهای دیگر گفت: حکومتهای بسته و استبدادی که قصد تحمیل یک نوع فرهنگ و تفکر را به جامعه دارند از دلایل اصلی این مهم هستند. کشورهایی مانند سودان، ایران، افغانستان و عراق باید مسائل بنیادی را حل کنند، که تفاوت در فرهنگ و تفکر میتواند باعث غنی شدن فرهنگ و تفکرات شود.
کشورهایی که حقوق بشر را رعایت نمیکنند در واقع جامعه را به عقب میرانند و با توجه به گزارش سازمانهای جهانی کشورهایی همچون سودان، ایران، برخی کشورهای عربی و عربستان سعودی از جمله این کشورها هستند.
در پاسخ به این پرسش که آیا دولت کانادا فکر میکند اگر درهای این کشور را به روی مردم دنیا باز کند سیل پناهندگان به این کشور سرازیر میشود، گفت: قدر مسلم این است که اگر مردم دنیا و سپس مردم هر جامعه ای نسبت به پناهنده و پناهجو آگاه شوند و پناهنده هم نسبت به دولت با دید بهتری بنگرد و در نتیجه با اخلاق و رفتار مناسب و خدمات ارزنده اجتماعی خود دین خود را به کشور میزبان ادا کند مسئله پناهنده پذیری بسیار سهلتر خواهد شد ولی کشورهای پناهنده پذیر هم هرکدام به گونه ای ‌محدودیتهایی دارند.
در پایان گفت و گو سئوالی را خارج از بحث کنفرانس مطرح کردم و آن هم در مورد برخورد دولت کانادا با مسئله قتل خبرنگار ایرانی ــ‌کانادایی زهرا کاظمی بود. آقای بیرجندیان پاسخ داد: مسائل سیاسی و اقتصادی نقش مهمی در تصمیمات کلی سیاسی و دیپلماسی کشور دارد و نهایتا بر مبنای افکار عمومی تصمیمات اتخاذ میشود. دولت کانادا تا حدود مسائل ملی و منافع ملی جلو رفته است.
از دیگر سخنرانان این کنفرانس خانم دکتر هایده مغیثی استاد دانشگاه York بودند و ایشان صحبتهای خود را درباره یک پروژه ی تحقیقاتی آغاز کردند.
در رابطه با تغییر روابط خانوادگی در بین چهار جامعه مهاجر دارای فرهنگ اسلامی: افغان، ایران، فلسطین، پاکستان، هر چهار جامعه در کانادا مورد‌ بررسی قرار گرفتند. هر یک از این چهار جامعه در یک کشور دیگر هم بررسی شده اند.
افغان ها در ایران، فلسطینی ها در کرانه غربی و غزه، پاکستانی ها و ایرانی ها در انگلیس. در تحلیل آماری جمعیت مسلمان مقیم کانادا نکات جالبی مطرح شد، از جمله اینکه جامعه ی مسلمان کانادا در زمینه ی تحصیلات عالی و دانشگاهی در سطح بالای ملی کانادا هست، حال آنکه درصد بیکاری در میان آنها 2 برابر سطح ملی است (14 درصد در مقایسه با 7 درصد سطح ملی)
ایشان وجود تبعیضات و برخوردهای نژادپرستانه را یکی از عوامل درصد بالای بیکاری در بین جامعه ی مسلمان کانادایی عنوان کرد و گفت: یکی از نکات مورد تاکید ‌این است که از نیروی کار ماهر و تحصیل کرده، استفاده ی لازم نمیشود و در کانادا دولت باید در این مورد به طور جدی سیاست گذاری کند.
در بخش دیگری از کنفرانس خانم Michele Millard از اساتید و محققین دانشگاه Toronto-york فیلمی را در مورد برخوردهای نژادپرستانه و مبارزه مردم علیه این برخوردها در یکی از ایالات آمریکا به نمایش گذاشتند که مورد ‌توجه بسیاری از حضار شرکت کننده در کنفرانس قرار گرفت.
در بخش پایانی کنفرانس فعالان و سازمانهای دفاع از حقوق بشر و پناهنده گزارش فعالیتهای خود را در استانهای مختلف کانادا و حتی در سطح بین المللی به استحضار عموم رسانیدند و همچنین قطعنامه ای جهت روند و فعالیتهای 6 ماه آینده سازمانها و ارگانهای مربوط به تصویب حاضران شرکت کننده رسید.
در پایان از تمامی هموطنان عزیز و انسانهای بشردوستی که به مسئله پناهنده در حقوق پایمال شده این قشر خاص از جامعه ی بشری میاندیشند و خصوصا پناهندگان ایرانی در کشور ترکیه که بیش از 26 روز است در اعتصاب غذا به سر میبرند و در وضعیت روحی و جسمی بسیار بدی قرار دارند و همه روزه از سوی پلیس و دولت این کشور مورد آزار و اذیت قرار میگیرند، از تمامی آزادیخواهان، بشردوستان و هموطنان، خواستار کمک و همیاری جهت فرستادن یک مقام مسئول جهت پیگیری وضعیت وخیم این هموطنان عزیز و پیگیری پروسه انتقال آنان به کشور سوم (کشوری امن) هستیم.
امید ‌است که با مساعدت و همیاری شما انسانهای خیر و نیکوکار بار بزرگی از دوش جامعه بشری و خصوصا این انسانهای شریف و آزاده که تعدادشان بیش از 1200 نفر است برداشته شود.
با سپاس فراوان
پنجم ماه جولای سال 2005
مصادف با 15 تیرماه 1384 
منبع خبر نشریه شهروند کانادا 

بهزاد پیله ور





فریبرز بیرجندیان





kevin-quigly





هایده مغیثی









برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 25250


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها