نامه یک پناهنده به دنیا:نامه یک پناهجوی دیروز بی پناه امروزاز زندان شهری به نام بیلجیک :به رئیس سازمان ملل متحد و رئیس سازمان ملل یوان ترکیه انکارا و تمام ازادیخواهان وازاد اندیشان جهان و تمام سازمانهای مدعی دفاع از حقوق بشر
خیلی محکم وصریح بیان میکنم که ادم و حوا(اجدادبشری)فقط به جرم خوردن میوه دانستن از درخت فهم ودانش در سالهای اولیه خلقت از بهشت رانده شدند و به هبوط اجباری در زمین تن در دادند. فقط به جرم دانستن.و اینک بعد از سالها من وارث جرم پدرم هستم .مجرم به جرم دانستن .اولین روزی که پا به سازمان ملل( یوان) ترکیه گذاشتم ودردهای خود و ظلمی را که بر من رفته بود خدمت وکیل محترم بیان نمودم با خود اندیشیدم بالاخره جائی پیدا شد که انسانهای از بنداستبداد رسته حرف خود را بزنندودرد خود رابیان کنند اما غافل از اینکه وکیل مربوطه نه تنها حامی اینجانب نمیباشد بلکه علیه من و تمام پناهجویان میباشد
که این امر به تجربه به بنده و تمام دوستان ثابت شده است و بیشتر انسان رایاد بازجوهای زندان میاندازد
.باری ماهها از این ملاقات شیرین و فراموش نشدنی گذشت و من همراه تعداد زیادی از عزیزان هموطنم در زندان شهرهایمان محترما در حبس به سر میبریم . بدون هیچ گونه کاری بدون هیچ پشتوانه اقتصادی وبه نوعی زندانیانی شبیه زندانیان القاعده در جزیره گوانتاناموا در کوبا-تحت نظارت کامل بدون هیچ کمک اقتصادی و حتی اجازه کار . در این مدت نه دردی از من دوا شد نه مشکلی از مشکلات من کاسته شد بلکه بر عکس روز به روز هم بر دردهای روحی وروانی من افزوده شد .مضافا درد کلیه را که از دوران بازجوئی به یادگار دارم را به ان اضا فه میکنم که در حال حاضرکار را به جای باریک کشانده که از بیان ان خودداری میکنم . در این احوال هر روز اخبار و تهدیدات نگران کننده ای هم از ایران به دستم میرسید.که بدترین انها خبر الودگی تنها برادرم به بیماری هپاتیت در بیمارستان دولتی امام خمینی به دستم رسید که بر اثر تزریق خون الوده در این مرکزدرمانی میباشدکه این جدیذترین ضربه عمال رژیم بر پیکر مجروح خانواده من بود .در همین حال بعد از ۸ ماه یائس و امید به دادگاه مجددسازمان ملل (یوان) فراخوانده شدم در حین مصاحبه بازجوئی ,من وضعیت بد روحی و جسمی خود را بیان نمودم و ازمسئولین مربوطه تقاضای کمک پزشکی نمودم ولی متاسفانه هیچ توجهی به من حتی به عنوان یک انسان ننمودند.و چند روز پس از این بازجوئی دردناک خبر جالب استیناف بنده در یک پاکت زیبا ودر غروبی غم انگیز به دستم رسید .مات شدم درهم شکستم چگونه باور کنم تنها حامی و یاوری که میشناختم مرا به حال خود رها کرد-همچون تخته پاره ای روی اقیانوس .نمیدانم چه کنم چه بگویم اصلا جواب نامه را بنویسم یا نه مدت ۱۵ روزاز رسیدن نامه استیناف میگذرد و من جرات نگاه کردن دوباره به ان را ندارم.شما بگوئید اقای دبیر کل سازمان ملل.شما بگوئید اقا و یا خانم رئیس سازمان ملل (یوان) انکارا. ترکیه:.شما بگوئید ای انسانهای ازاده وازاداندیش: .شما بگوئید من وامثال من چه کنیم: به علت مشکلات سیاسی با رژیم حاکم نه راه به عقب داریم و به علت مشکلات اقتصادی نه راهی به جلو .تکلیف ما چه میشود ایا کسی پاسخگوی من و امثال من میباشد ایا کسی فریاد مارا میشنود من از شما نه به عنوان یک پناهجو بلکه به عنوان یک انسان میپرسم من چه کنم من وامثال مرا یاری دهید ای انسانها.اما در خاتمه سخنی با رئیس محترم سازمان ملل( یوان) انکارا-ترکیه دارم. شما که درانتهای نامه پر مهر استیناف اینجانب امضای زیبائی نموده اید و مشکلات وگفتار مرا رد نموده اید و مرا پناهنده نمیشناسید به شما میگویم اگر شما هم یک روز- فقط یک روز به صورت ناشناس به زندان شهر ما بیائید و میهمان اینجانب شوید(البته خرج راه و خورد وخوراک با خود شماچون اینجانب هیچ کار ودرامد و یا کمکی ندارم.)بله اگرفقط یک روز میهمان اینجانب شوید و زندگی دردناک مرا و سایرپناهجویان زندان شهرها را از نزدیک لمس کنید تناقض در گفتار که سهل است دچار تناقض در پندار-کردار-دیدار-شنیدار نیز خواهید شد.اگر قبول ندارید یک روز فقط یک روز قدم به زندان شهرهای ما بگذارید انوقت گفتار متناقض مرا تصدیق خواهید کرد
.صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای-جنگل را بیابان میکنند
دست خون الوده را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا انچه این نامردمان با جان انسان میکنند
......................................................................
مجید کریمی |